سلام دوستان
امیدوارم حال و احوال همگی خوب خوب باشه
(مخصوصا سربازان وطن)
دوستان هر کی واسه ارشد داره تلاش می کنه اگه اطلاعات مفید داره تو این بخش نظرات بذاره اگه کارنامه های قبولی پارسال تو دست وبالتون هست درصداش را بذارید.![]()
سلام دوستان
امیدوارم حال و احوال همگی خوب خوب باشه
(مخصوصا سربازان وطن)
دوستان هر کی واسه ارشد داره تلاش می کنه اگه اطلاعات مفید داره تو این بخش نظرات بذاره اگه کارنامه های قبولی پارسال تو دست وبالتون هست درصداش را بذارید.![]()
سلام به همه سربازان وظیفه ،تازه داماد ها ، نو عروسان، جویندگان کار،جویندگان همسر ، منتظران همسر و...
خلاصه سلام به همه دوستان و همکلاسی های گذشته ام!
مدت های مدیدی بود که مشکلات زندگی اجازه آن لاین شدن و یا حداقل سر زدن به این وبلاگ رانمی داد. در این مدت که نبودم اتفاقات زیادی برای دوستان افتاده است.
تبریک می گم خدمت خانم رحمان زاده ، آقای جعفری ، خانم زاهدی، خانم حاجی بابائی و همین طور به همه دوستانی که اتفاق میمونی در زندگیشان رخ داده است ولی در اینجا درج نکرده اند و برای همشان (همتان) آرزوی موفقیت و بهروزی می کنم.
یادم است یکبار از خانم پرستش پرسیدم :" کسی این نوشته هایی که روی وبلاگ می گذارم را می خواند؟"
او به من گفت :" آره! هرکسی یکبار می خواند." ، حالا یعنی چی "هرکسی یکبار می خواند"؟ من یکی که نمی دانم.
از این حرفها بگذریم. دوستانی که به نوشته های من علاقه دارند می تواند آن ها را در سایت شخصی خودم بخوانند:
صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست بیار نفحهای از گیسوی معنبر دوست
با آرزوی دیدار مجدد همه شما در سپاه حضرت صاحب (عج)
دلم برای همتان تنگ شده علی الخصوص آقای زمانی.
باور کن ماههاست زیباترین جملات را برای امروز کنارمی گذارم، امشب اما همه جملات فرار کرده اند، همینطور بی وزن و بی هوا آمدم بگویم
.
.
.
سیمین عزیزم
پیوندتون مبارک
تبریک دست خالی ما را با سخاوت بی حدت بپذیر...
از طرف مژده، فاطمه، زینب، الهه، نرگس و نسرین
سلام دوستان
امیدوارم که حال همگی خوب باشه .
گاهی اوقات که دلتنگ حال و هوای کلاس و بچه های کلاس میشم نگاهی گذرا به اولین پست های ارسالی در ماه های اغازین عمر ۳ ساله وبلاگ میندازم . روزهایی که یک شور و هیجان خاصی بر فضای کلاس و وبلاگ حاکم بود.
امروز هم داشتم همین کارو می کردم که به این پست برخورد کردم . ببینید :
سلام
در آینده ای نه چندان دور با ارایه ۱۴ ترفند در رجیستری برمی گردم ( بای)
نوشته شده توسط حسن آمره یی در سه شنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۸۶ و ساعت ۱۸:۵۶ ا آرشیو نظرات
آخرین تماسی که با حسن آمره یی داشتم هفته گذشته بود که گفت به بچه ها بگو ۱۱ ترفند از این ۱۴ ترفند آماده شده و فقط ۳ ترفند دیگه باقی مونده و به امید خدا تا پایان سال آماده و منتشر میشه.
گفت به بچه ها بگو ناامید نشن و به خدا توکل کنند و صبر پیشه کنند که ان الله مع الصابرین.
گفت به بچه ها بگو مهم اینه که ترفند های زندگی رو بیاموزیم و در راه پر پیچ و خم زندگی با کوله باری از ترفند برای رسیدن به کمال حرکت کنیم و گرنه ترفند رجیستری که توی اینترنت فراوونه ! ( برای کسب اطلاع بیشتر به سایت www.tarfandestan.com مراجعه نمایید.)
گفت اصلا به بچه ها بگو روی پای خودشون وایسن و برن تحقیق و پژوهش کنن و ترفند های رجیستری رو پیدا کنن و بذارن روی وبلاگ تا بقیه دوستان هم استفاده کنن. چه کاریه ؟!!!
سلام به همکلاسی های خوبم
چون تعداد زیادی از دوستان منابعو پرسیدن گفتم اینجا بذارم شاید به درد بقیه هم بخوره.
اونایی که خودم خوندم اینا بودن:
|
ساختمان داده |
مقسمی |
عالی |
|
نظریه زبان |
پوران |
خوب نبود |
|
مدار منطقی |
پوران |
خوب |
|
معماری |
پوران |
کم بود |
|
سیستم عامل |
مقسمی |
عالی |
|
ریاضی مهندسی |
راهیان ارشد(نیکوکار) |
-------- |
|
آمار |
راهیان ارشد(نیکوکار) |
-------- |
|
ساختمان گسسته |
پوران |
عالی |
|
طراحی الگوریتم |
مقسمی |
عالی |
|
هوش |
پوران |
متنش خوب نبود، کم بود.ولی برای تست زنی خوب بود. |
|
محاسبات |
پوران |
|
زبان های برنامه سازی |
Paret |
|
پایگاه داده |
Cgdit و مقسمی |
|
معماری |
مقسمی |
|
نظریه |
لینز |
بازم اگه کمکی از دستم بر میاد خوشحال می شم.
'''حمید مصدق خرداد 1343"
تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت
"جواب زیبای فروغ فرخ زاد به حمید مصدق"
من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را...
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت
فاطمه ی عزیزم خیلی خوشحال شدم، امیدوارم یه روزی خبر قبولیت در آزمون دکترا رو بشنوم
( البته خوب یادم مونده که وقتی همیشه اینو بت می گفتم چی بم می گفتی...)
امیدوارم در همه ی مراحل زندگیت موفق باشی.
طاقت بیار رفیق
طاقت بیار میشه شنید خندیدن دل ها رو
تو زنده می مونی رفیق طاقت بیار این راه رو
طوفانو پشت سر بذار اون سمت ما آبادیه
این زمزمه تو گوشمه فردا پر از آزادیه
طاقت بیار رفیق دنیا تو مشت ماست
طاقت بیار رفیق خورشید پشت ماست
طاقت بیار رفیق ما هر دو بی کسیم
طاقت بیار رفیق داریم می رسیم
دنیا اگه تاریک شد دستای فانوسو بگیر
با من بیا با من بیا چیزی نمونده از مسیر
سرما و سوز برف رو آهسته پشت سر بذار
امروز وقت خواب نیست ما با همیم طاقت بیار
طاقت بیار رفیق دنیا تو مشت ماست
طاقت بیار رفیق خورشید پشت ماست
طاقت بیار رفیق ما هر دو بی کسیم
طاقت بیار رفیق داریم می رسیم
طاقت بیار رفیق...
طاقت بیار رفیق...
طاقت بیار رفیق...
طاقت بیار رفیق...
محمدرضا جعفري زهره زاهدي

لحظه های دل انگیز سفر زندگی تان به خوشبختي و کامرانی و شیدایی باد
تن تان سالم ، دل هاتان شاد و لب هاتان پرخنده باد.
جمعي از دوستان
راستی چه کسی اول بار راه جدایی را در پیش گرفت ؟ما یا او؟
ما جدا شدیم یا او ترکمان کرد؟
ما پیمان گسستیم یا او رهایمان کرد ؟
بیایید کمی با هم فکر کنیم ، چه شد که از هم فاصله گرفتیم
و حالا بین ما و او این همه جدایی است؟
مشکل اینجاست که اینقدر فاصله ما با او زیاد شده که یادمان رفته است که مقصر کیست ؟
گاهی هم تقصیر را سریع گردن او می اندازیم تا خودمان را راحت کنیم.
راستش خودمان را گول می زنیم.
اگر کمی انصاف داشته باشیم و گذشته را مرور کنیم یادمان می آید که این ما بودیم که از او جدا شدیم و راه خودمون رو در پیش گرفنیم و رفتیم .
ما پیمان شکستیم .
ما دور شدیم وگرنه او حاضر بود،مثل همیشه کنار ما و یاد ما.
ما خدا را ترک کردیم . ما از خدا جدا شدیم . او هنور که هنوز است با ماست .
با همه بی وفائی های ما باز هم با ماست و نزدیک ما.
چشم های ما را غبار گرفته است که او را دیگر نمی بینیم.
این ذهن های مغشوش و شلوغ باعث شده تا او را فراموش کنیم.
اول بار جدایی آنروز آغاز شد که دلی را آگاهانه شکستیم و بعد پشیمان نشدیم.
یا آنروز که اشک دیگران را دیدیم و شانه بالا انداختیم (شاید در دل گفتیم به ما چه).
آنروز که رنج دیگران غمگینمان نکرد.
آنروز که آسوده دروغ گفتیم و پیش خود هم شرمنده نشدیم.
و آنروز که امانتی (مالی،شخصیتی،...) را آنطور که باید و شاید نگهبانی نکردیم.
...
آنروز روز جدائی ما بود...
اما
اما او رهایمان نکرد .
بارها و بارها بساط آشتی کنان را چید و ما ندیدیم (نه انگار دیدیم و بی توجه و از سر کبر گذشتیم).
روزی که که آن حادثه ناگوار پیش آمد چه کسی بود که مصیبت را از ما دور کرد(یا مصیبتی را برایمان آسان کرد).
آنروز که حس کردیم کسی دستمان را گرفته و از میان تاریکی ها و جهل ها به سلامت بسوی روشنایی علم و دانش وآگاهی می برد.(آره خب منظورم رده های تحصیلی و کار و دوستان خوب و ....هست.)
خودش بود،بارها مِنتمان (مِنت) را کشید.
مِنتمان را کشید و ما بی اعتنایی کردیم.
خب حالا نوبت ماست .وقت آن است که ما قدم جلو بگذاریم و آشتی کنیم.
مطمئن باشین جواب رد نمی دهد. شکستن دل ها کار او نیست.
او که مثل ما زودرنج و کم ظرفیت نیست . به راحتی آشتی می کند.
می پرسید چکار کنیم؟
معلوم است.ببینید چی دوست دارد اون رو انجام بدید.
دوست دارد زبانمان به دروغ و یاوه آلوده نشود .پس مواظب باشیم.
دوست دارد در اندیشه بیچارگان و نیازمندان باشیم .خب کار می کنیم .
دوست دارد غبار گناه چشم و گوش و هوشمان را نگیرد .
پس پا روی هوای نفسمان بگذاریم.
یک کار مهم هم هست که زود ما را به مقصد می رساند . راهی که زود محبتش را جلب می کند .
مهربانترش می کند.زود گذشته ها را پاک می کند و دوباره دوستی ما مثل قدیم تر ها می شود.
و آن این است که پیوند دوستیمان را با کسی که او دوستش دارد محکم کنیم.
ببینیم چه کسی را دوست دارد و ما هم دوستش داشته باشیم.
راه آسان خوبی است .
شما که بهتر از هر کسی می دانید چه کسی را بیش از همه دوست دارد.
کسی که امروز و لحظه به لحظه امروز با نام او پیوند خورده است .
کسی که ذخیره خدا برای چنین روزگاری است .
پس چرا معطلیم؟
شروع کنیم.
از همین حالا آشتی کنیم.
دوباره می سازمت وطن
اگرچه با خشت جان خویش
ستون به سقف تو می زنم
اگرچه با استخوان خویش
دوباره میخوانم
روزهای شاد گذشته را
دوباره زندگی میکنم ٬ درخیال
و ته مانده شام دیشب را میخورم٬ با اشتیاق
و پس مانده تصوراتم را به تصویر میکشم
در لحظه های پر سکوت شبهای دیر پا
از پشت پنجره سایه وار عبور میکنم
باد پرده را به یکسو میزند
خود را میبینم که آرمیده ام
در خواب فسیلی سالهای دور
در اتاقک نمور این ساحل شنی
بر لب دریاچه ائی در اعماق اندیشه های کور
صیاد ها و تور ها پوسیده اند
ماهی ها در نقاشی های کودکانه مرده اند
و آب دریاچه دیگر برنگ آبی نیست
گوئی زمان در گردش زمین
خود را گم کرده است
و بدنبال نقطه اتکائی میگردد
تا خود را ثابت کند
شکافهای کهنه بر دل زمین
حکایت جور و ستم سالیان سال
جنگ و ستیر قبیله ها...
نسل هائی که آمدند و رفتند
عشق هائی که نشکفته مردند
اشکهائی که نیامده خشکیدند
قلب هائی مالامال اندوه
. . . . . . . . . . .
خنده بر لب های ترک خورده
یاد آن روزهایست
که می خندیدیم و می ماندیم
در نقش ذهن هامان به یادگار
در آن واپسین دمان روزگار
| نام جاوید ای وطن | صبح امید ای وطن | |
| چهره کن در اسمان | همچو مهر جاودان | |
| وطن ای هستی من | شور و سرمستی من | |
| چهره کن در آسمان | همچو مهر جاودان | |
| بشنو سوز سخنم | که هم آواز تو منم | |
| همه ی جان و تنم | وطنم وطنم وطنم وطنم | |
| بشنو سوز سخنم | که نواگر این چمنم | |
| همه ی جان و تنم | وطنم وطنم وطنم وطنم | |
| همه با یک نام و نشان | به تفاوت هر رنگ و زبان | |
| همه با یک نام و نشان | به تفاوت هر رنگ و زبان | |
| همه شاد و خوش و نغمه زنان | ز صلابت ایران جوان | |
| ز صلابت ایران جوان | ز صلابت ایران جوان |
دخترجواني از مکزيک براي يک مأموريت اداري چندماهه به آرژانتين منتقل شد.
پس از دوماه، نامه اي از نامزد مکزيکي خود دريافت مي کند به اين مضمون:
لوراي عزيز، متأسفانه ديگر نمي توانم به اين رابطه از راه دور ادامه بدهم و بايد بگويم که دراين مدت ده بار به توخيانت کرده ام !!! ومي دانم که نه تو و نه من شايسته اين وضع نيستيم.
من را ببخش و عکسي که به تو داده بودم برايم پس بفرست
باعشق : روبرت
دخترجوان رنجيـده خاطرازرفتارمرد، ازهمه همکاران ودوستانش مي خواهدکه عکسي ازنامزد، برادر، پسرعمو، پسردايي ... خودشان به اوقرض بدهند وهمه آن عکس ها راکه کلی بودند باعکس روبرت، نامزد بي وفايش، دريک پاکت گذاشته وهمراه با يادداشتي برايش پست مي کند، به اين مضمون:
روبرت عزيز، مراببخش، اما هر چه فکر کردم قيافه تو را به ياد نياوردم، لطفاً عکس خودت راازميان
عکسهاي توي پاکت جداکن وبقيه رابه من برگردان.....
و مکروا و مکر الله و الله خیر الماکرین...
خدایا؛ اینان حتی به خودشان هم رحم نمی کنند!!!
سیدی تنها به رنگ سبز نیست
هیچ دانی مادر سادات کیست؟
سبز یعنی عاشق مولا شدن
در دفاع از علی زهرا شدن
طالب سبزم نه ان سبز ریا
سبز هم بازیچه شد مهدی بیا
و نكات زير مؤيد آنست :
احمدي نژاد با سخنان خود انقلاب ، نظام ، امام ، رهبر ، مردم ، اخلاق و ... را زير سوال برد . چرا ؟
زيرا ...
1. به قول بسياري از شخصيت هاي كليدي مملكت ، هاشمي يكي از پايه هاي اصلي و تاثير گذار انقلاب بود .
به گفته احمدي نژاد او يك رانت خوار است . پس یکی از پایه های انقلاب یک رانت خوار است.
2. هاشمي هميشه مورد تاييد امام بوده است .
3. رهبر حكم هاشمي و خاتمي را امضا كرده است .
4.فقط اين احمدي نژاد نبود كه انتخاب ملت بود ، هاشمي و خاتمي هم انتخاب ملت بوده اند پس به انتخاب مردم هم توهين شد.
5. اخلاق كه اصلا حرفشو نزن . كلا زير پا گذاشته شد. وقتي براي تخريب يك شخصيت به پرونده ي همسرش متوسل شوند ....
تازه شوراي نگهبان و مجلس خبرگان و مجمع تشخيص مصلحت نظام هم زير سؤال رفت.
با توجه به موارد فوق ما نيازمند تغيير نظام هستيم . چون كل نظام زير سؤال رفت !!!!!
واقعا احمدي نژاد از موسوي چه ايرادي تونست بگيره ؟ چه نقدي به او وارد كرد ؟ جز اينكه فقط به هاشمي و خاتمي و ناطق حمله كرد ؟
حالا که بحث ملت و احترام به انتخابشون شد بغضت ترکید و...
تو و خیلی ها میدونن که سبز مرد صبور آلت دست و بازیچه ای بیش نیست و حیف او و...
ای شیر، شکوه غرشت را دیدیند آنانکه به عزت تو می خندیدند
آنشب همگی به پای روشنگریت جز چیز جواب دیگری نشنیدند
-- برای انتخاب یک نامزد انتخابات، می توان به این استناد کرد که یک نامزد، هنگام صحبت کردن چند بار کلمه اسلام از دهان مبارکش بیرون می پرد؟؟؟
-- برای انتخاب یک نامزد انتخابات، میتوان به این استناد کرد که دشمن با کدام یک از نامزدها رابطه ی شکراب تری دارد؟؟؟
از این دین و دیار، دلم می گیرد...
آنگاه که بی شرمی از تمامی وجودش لبریز می شد...
و در تیک تاک آخر که دیگر حرفی نداشت،
عکسی را نشان داد که آن
سبز مرد ِ صبور را به آتش بکشد
و بدهی اش را به بی شرمی تمام کند...
...
خدایا؛ اینان چگونه بر کرسی قدرت چنگ زده اند؟؟؟
باز در کلبه تنهایی ، دور از این خاک غریب ،
آشنائیست مرا می خواند؛
و چنین می گوید : آنطرف بُعد زمان جاری نیست
و همه بیدارند ، نه بدین گونه که ما بیداریم !
آنطرف شکل مناجات حقیقت دارد ،
سجده آنجا به درون است ، تشهد جاریست
دعا روی نیایش بر خویش
میتوان با قدمی ، عالم جان را پیمود و به خورشید رسید
و در آن نور حقیقت که چو مشکاة ، تَلألؤدارد ؛
به خدا گفت : سلام
لاگین کردن با چندین آیدی یاهو بدون نرم افزار
در این ترفند شما میتوانید بدون استفاده از هیچ نرم افزاری به طور همزمان چندین Yahoo Messenger را باز کرده و در هر کدام با یک ID متفاوت وارد شوید. (این ترفند برای تمام نسخه ها جواب میدهد)
1 - از منوی Start پنجره ی Run را باز کرده و regedit را تایپ کنید
2 - در پنجره باز شده از سمت چپ به قسمت زیر بروید:
3 - در سمت راست در جای خالی right click کرده و new Dword value را انتخاب کنید
4 - و نام آن را Plural بگذارید
5 - روی آن Double click کرده و مقدار 1 را بدهید و Decimal را انتخاب کرده Ok کنید و از Registry Editor خارج شوید
حال میتوانید یک یاهو مسنجر را باز کرده و با یکی از ID های خودتان وارد شوید و بعد یاهو مسنجر دیگری باز کنید و با ID دیگری وارد شید.
توجه : قبل از login کردن یاهو مسنجر دیگری را باز نکنید.
يه نگاهي به آرشيو طولاي وبلاگمون انداختم . رفتم اون پايين پايينا ، روي "هفته اول خرداد 1386" كليكيدم.
سه تا پست در همين تاريخ يعني 6 خرداد ولي 2 سال پيش رفته بود روي وب.
با خودم گفتم يكي از اونا رو اگه بعد از دقيقا 2 سال بذارم روي وبلاگ خالي از لطف نيست.....
شايد گرماي اين پست ، بعضي يخها رو ذوب كنه !!!
یک کلمه خالی بود و آن را تو نوشتی " همکلاسی "
همکلاسی یعنی : بهترین دوست
همکلاسی یعنی :همخون
همکلاسی یعنی: هم غصه
همکلاسی یعنی: پشتیبان
همکلاسی یعنی: شادی
همکلاسی یعنی: اتحاد و همبستگی
همکلاسی یعنی : بهترین
همکلاسی یعنی : ............
همکلاسی یعنی: تو و فقط تو
سلام به همه اونایی که دوستشون داریم و دوستمون دارن
آره با تو هستم
آره با تو هستم با تویی که ساعت 10 شب آمدی
با تویی که ساعت 12 شب آمدی تا کنار دوستات باشی و بهشون قوت قلب بدی
تا بهشون بفهمونی که اینجا غریب و تنها و بی کس نیستن.
با تویی که دقیقه به دقیقه زنگ میزدی حال دوستت رو بپرسی
بازم با توام که نشستی تو اون بیمارستان قطره قطره اشکت رو تقدیم دوستات کردی
آره تویی که اشک تو چشمات حلقه زده بود اما ....
تویی که تا صبح تو خوابگاه پا به پا همکلاسیات که میدونستی چقدر داغون و خستن بیدار موندی و خوابت نبرد
تویی که ساعت 2 شب 3 صبح 5 صبح زنگ میزدی و حال دوستت رو میپرسیدی و نگران حال بقیه دوستات بودی
تویی که فهمیدی و دوستات رو درک کردی چقدر خسته و بیحال شدن و براشون زحمت کشیدی صبحانه آوردی .
دست همتون درد نکنه واقعا جا داره تک تک دستاتون رو ببوسیم و به همتون خسته نباشید بگیم
دم مرام بی ریاتون گرم .
باورمون نمیشد
اما باور کردیم که جمع ما بهترین جمع هستش
باورمون نمیشد
اما باور کردیم اینجا غریب نیستیم و همو داریم
باورمون نمیشد
اما باور کردیم که چقدر همکلاسی هامون عزیزن
باورمون نمیشد
اما باور کردیم که همه با همیم
باورمون نمیشد
اما حالا همتون رو باور کردیم
از طرف همکلاسی ها
خسته بادم آسمانی دارم سبز
دوستانی همه دریای وجود
همه بوی گل سرخ
طعم هر شبنم صبح
قلبهاشان همه اوج ملکوت
خنده هاشان همه از فرط خلوص
گریه هاشان همه از عمق وجود
فکر هاشان همه از جنس بلور
روحشان روان تر از آب روان
جانشان رهاتر از این آسمان
ارسال در تاريخ یکشنبه ششم خرداد 1386 توسط سید وهاب زمانی