تبليغاتX
دانشجويان کامپیوتر 85 دانشگاه بیرجند
...روزی که چهره ی زیبای یک اشراف زاده بی بند و بار تو را بفریبد، آن روز است که بندباز ناشیی خواهی بود و بندبازان ناشی همیشه سقوط می کنند...

اما اگر روزی دل به آفتاب چهره ی مردی بستی، با او یکدل باش و به راستی او را دوست بدار و معنی این راه و وظیفه خود را بدان.

دخترم!

به گمان من تن تو باید مال کسی باشد که روحش را برای تو عریان کرده باشد...

هيچ گاه چشمانت را براي کسي که معني نگاهت را نمي فهمد گريان مکن! ...

انسان باش، پاکدل و یکدل، زیرا گرسنه بودن، صدقه گرفتن و در فقر مردن هزار بار قابل تحمل تر است از پست و بی عاطفه بودن...


"متن کامل نامه رو در ادامه ی مطلب بخونید"


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مژده صادقیان در یکشنبه هجدهم بهمن 1388 و ساعت 16:52 |
+ نوشته شده توسط امید حسینی پور در جمعه شانزدهم بهمن 1388 و ساعت 22:58 |



یاد باد آن روزگاران یاد باد

(عوض شدن تیتر با توجه به درخواست خانم صادقیان)


شاید خیلی ها نظرشون نسبت به گذشته خوب نباشه و اصلا گذشته رو به یاد نمی یارن و براشون هم مهم نیست.ولی باید قبول کرد که بعضی از اتفاقاتو نمی شه فراموش کرد.

پارسال همین موقع ها بود.یه اتفاق............جشن.............فارغ التحصیلی....

مطمئن هستم که همه از اون روز یه تصویری تو ذهنشون دارن.

خیلی مسائل تو جشن پیش اومد.شاید بارزترینش صمیمیت های زیاد بین همه بود.

از مرتضی که بازم اون شب بد شانسی آورد.از مهدی که بخاطر شرکت نکردن تو مسابقه از سالن رفت بیرون. از آهنگ اردوی بهروزو.......

تمام لحظاتش زیبا بود و فراموش نشدنی

یکسال مثل برق و باد گذشت.مطمئنا تو این یک سال خیلی ها از هم دور شدن و خیلی ها هم نزدیکتر.

برای تمام دوستان آرزوی موفقیت می کنم و امیدوارم تو تمام مراحل رندگی شون موفق باشن.


به امید دیدار مجدد همه دوستان 


این عکس هم به درخواست رضای عزیز

 

ey doost | Upload Music
+ نوشته شده توسط امید حسینی پور در چهارشنبه هفتم بهمن 1388 و ساعت 22:54 |

لئوناردو داوینچی هنگام کشیدن تابلوی شام آخر دچار مشکل بزرگی شد: می بایست نیکی را به شکل مسیح و بدی را به شکل یهودا، از یاران مسیح که هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند، تصویر می کرد. کار را نیمه تمام رها کرد تا مدلهای آرمانیش را پیدا کند.

روزی در یک مراسم همسرایی، تصویر کامل مسیح را در چهره یکی از آن جوانان همسرا یافت. جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره اش اتودها و طرحهایی برداشت.

سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقریبا تمام شده بود، اما داوینچی هنوز برای یهودا مدل مناسبی پیدا نکرده بود. کاردینال مسئول کلیسا کم کم به او فشار می آورد که نقاشی دیواری را زودتر تمام کند. نقاش پس از روزها جستجو جوان شکسته و ژنده پوش و مستی را در جوی آبی یافت. به زحمت از دستیارانش خواست او را تا کلیسا بیاورند. چون دیگر فرصتی برای طرح برداشتن نداشت.

گدا را که درست نمی دانست چه خبر است، به کلیسا آوردند، دسیاران سر پا نگه اش داشتند و در همان وضع داوینچی از خطوط بی تقوایی، گناه و خودپرستی که به خوبی بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداری کرد.

وقتی کارش تمام شد، گدا که دیگر مستی کمی از سرش پریده بود، چشمهایش را باز کرد و نقاشی پیش رویش را دید و با آمیزه ای از شگفتی و اندوه گفت: "من این تابلو را قبلا دیده ام!"

داوینچی با تعجب پرسید: "کی؟"

-"سه سال قبل، پیش از آنکه همه چیزم را از دست بدهم. موقعی که در یک گروه همسرایی آواز می خواندم. زندگی پر رویایی داشتم و هنرمندی از من دعوت کرد تا مدل نقاشی چهره ی عیسی شوم!!!"


"آری! شام آخر حکایت انسانهاییست که از محبوبترین آدمها به منفورترین آنها رسیده اند"

+ نوشته شده توسط مژده صادقیان در یکشنبه چهارم بهمن 1388 و ساعت 22:51 |

درس اول :

مرد جوان: ببخشید آقا میشه بگین ساعت چنده؟
پیرمرد: معلومه که نه!
- چرا آقا... مگه چی ازتون کم میشه اگه به من ساعت رو بگین؟!
- یه چیزایی کم میشه و اگه به تو ساعت رو بگم به ضررم میشه
- ولی آقا آخه میشه به من بگین چه جوری؟!
- ببین اگه من به تو ساعت رو بگم مسلما تو از من تشکر می کنی و شاید فردا دوباره از من ساعت رو بپرسی نه؟
- خوب... آره امکان داره
- امکانش هم هست که ما دو سه بار یا بیش تر باز هم همدیگه رو ملاقات کنیم و تو از من اسم و آدرسم رو هم بپرسی
- خوب... آره این هم امکان داره
- یه روزی شاید بیای خونه من و بگی داشتم از این دور و ورا رد می شدم گفتم یه سری به شما بزنم و منم بهت تعارف کنم بیای تو تا یه چایی با هم بخوریم و بعد این تعارف و ادبی که من به جا آوردم باعث بشه که تو دوباره بیای دیدن من و در اون زمانه که میگی به به چه چایی خوش طعمی و بپرسی که کی اونو درست کرده
- آره ممکنه...
- بعدش من به تو میگم که دخترم چایی رو درست کرده و در اون زمان هست که باید دختر خوشگل و جوونم رو به تو معرفی کنم و تو هم از دختر من خوشت بیاد
- لبخندی بر لب مرد جوان نشست
- در این زمان هست که تو هی می خوای بیای و دختر منو ملاقات کنی و ازش می خوای باهات قرار بذاره و یا این که با هم برین سینما!
- مرد جوان از تجسم این موضوع باز هم لبخند زد
- دختر من هم کم کم به تو علاقمند میشه و همیشه چشم انتظارته که بیای و پس از ملاقات های مکرر تو هم عاشقش میشی و ازش درخواست می کنی که باهات ازدواج کنه
- مرد جوان همچنان نیش لبخندش بازتر شد
- یه روزی هر دوتاتون میاین پیش من و به عشقتون اعتراف می کنین و از من واسه عروسیتون اجازه می خواین
- اوه بله... حتما و تبسمی عاشقانه بر لبانش نشست

- پیرمرد با عصبانیت به مرد جوان گفت: من هیچ وقت اجازه نمیدم که دختر دسته گلم با آدمی مثل تو که حتی یه ساعت مچی هم نداره ازدواج کنه... می فهمی؟!
و پیرمرد با عصبانیت از مرد جوان دور شد ...

نتیجه اخلاقی : درسته با مـوبــایــلت راحت زندگی می کنی ولی ساعت مچی بینوا هم شاید یه روزی برات شانس بیاره!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

درس دوم :
صدای راننده وانت بار که داد میزد "هندونه به شرط چاقو بخور و ببر، جیگرتو حال میاره هندونه" رو شنیدیم.
گفتم: زن، جون هر کی دوست داری بی خیال شو. اصلا بزار برم واست دو تا هندونه قرمز بگیرم بخوری جیگرت حال بیاد.
اما گوشش به این حرفها بدهکار نبود.
سرم رو بین دوتا دستام گرفتم و پیش خودم گفتم حیف که مجبور بودم فقط با تو ازدواج کنم. زن از تو یه دنده تر وجود نداره ...
در حالی که برگهای دور کمرش رو مرتب میکرد و دستاش رو توی هوا تکون میداد گفت: همین که هست میخوای بخواه نمیخوای نخواه، اصلا اگه به حرفم گوش نکنی مجبوری امشب رو تنها بخوابی!
گفتم: آخه زن تو که منو بدبخت میکنی حداقل به بچه هامون رحم کن اونا چه گناهی کردن که تا آخر عمر باید تاوان گناه تو رو پس بدن.
اینو که گفتم شروع کرد به جیغ و داد کردن که تو اصلا به من اهمیت نمیدی تو برای من ارزش قائل نیستی... تو با من مهربون نیستی و…
گفتم باشه اصلا هر چی تو بگی. با هزار زحمت از یه درخت سیب بالا رفتم و یه دونه سیب چیدم و دادم بهش و گفتم بگیر حوا جونم اینم سیب دیگه چی میگی؟!
اما چشمتون روز بد نبینه… همینکه اولین گاز رو زدیم خدا با اردنگی مارو انداخت اینجا تازه از اون بدتر اینکه وقتی به حوا میگم ببین چه بلایی به سرم آوردی با کمال پر رویی میگه:
ببین مردهای مردم چه کارا که واسه زنشون نمیکنند از ماشین پژو گرفته تا تور آنتالیا واسه زنشون فراهم میکنند ...
من در حالی که دهنم باز مونده بود داشتم به این فکر میکردم آخه جز ما دوتا که زن و شوهری وجود نداشت که حوا این حرفهارو میزد !!!

نتیجه اخلاقی : شاید آدم اون موقع نمی دونست ولی بد نیست به این واقعیت پی ببریم که این حرف ها ریشه ژنتیکی داره و توی دهان همه زن های عالم وجود داره!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امید حسینی پور در پنجشنبه یکم بهمن 1388 و ساعت 18:20 |
امروز یک ایمیل از طرف یکی از دوستان خوبم که ارادت خاصی بهش دارم ، دریافت کردم

جالب بود ، گذاشتم شما هم ببینید:

تنظیم دفعات نوشیدن آب


Correct timing to take water will maximize its effectiveness to Human body.  

تنظیم دفعات نوشیدن آب باعث می شود کارایی بدن بالا برود

Two (02) glasses of water - After waking up - Helps activate internal organs

دو لیوان آب - بعد از بیداری - به فعالیت ارگانهای داخلی بدن کمک می کند

One (01) glass of water - 30 minutes before meal - Help digestion

   یک لیوان آب - نیم ساعت قبل از غذا خوردن - به هضم و گوارش غذا کمک می کند

  One (01) glass of water - Before taking a bath - Helps lower blood pressure

یک لیوان آب - قبل از دوش گرفتن -  به کاستن از میزان فشار خون کمک می کند

    One (01) glass of water - Before sleep - To avoid stroke or heart attack 

یک لیوان قبل از خواب - از سکته و حمله قلبی جلوگیری می کند

(این روزا خیلی فعال شدم ، مگه نه رضا ؟)

+ نوشته شده توسط بهروز نیک اندیش در چهارشنبه سی ام دی 1388 و ساعت 19:25 |

تصاویر خاطره انگیز :

یادش بخیر ...

میدونم الان چه حسی دارید....!!!

 

+ نوشته شده توسط بهروز نیک اندیش در پنجشنبه بیست و چهارم دی 1388 و ساعت 15:50 |
اینم واسه دوستان کنکوری

کارنامه و معدل اعمال شده رتبه ۶۸ رشته مهندسی کامپیوتر- نرم افزار کامپیوتر ارشد۸۸( مجموعه مهندسی کامپیوتر، کد رشته ۱۲۷۷)

زبان عمومی و تخصصی :۲۱/۱۱

ریاضیات :۲۱/۶۷

دروس مشترک : ۵۵/۹۵

دروس تخصصی نرم افزار : ۴۸/۳۳

معدل اعمال شده : ۱۷/۰۷


معدل و معدل اعمال شده رتبه ۷۹ رشته مهندسی کامپیوتر- نرم افزار کامپیوتر ارشد۸۸( مجموعه مهندسی کامپیوتر، کد رشته ۱۲۷۷)

زبان عمومی و تخصصی :۲۳/۳۳

ریاضیات :۲۱/۶۷

دروس مشترک : ۵۵/۹۵

دروس تخصصی نرم افزار : ۴۳/۳۳

معدل اعمال شده : ۱۶/۷۹


کارنامه و معدل اعمال شده رتبه ۸۸ رشته مهندسی کامپیوتر- نرم افزار ارشد۸۸( مجموعه مهندسی کامپیوتر، کد رشته ۱۲۷۷)

زبان عمومی و تخصصی :۳۸/۸۹

ریاضیات :۲۱/۶۷

دروس مشترک : ۵۲/۳۸

دروس تخصصی نرم افزار : ۴۱/۶۷
معدل اعمال شده : ۱۵/۳۶



کارنامه و معدل اعمال شده رتبه ۹۲ رشته مهندسی کامپیوتر- معماری کامپیوتر ارشد۸۸( مجموعه مهندسی کامپیوتر، کد رشته ۱۲۷۷)

زبان عمومی و تخصصی :۱۴/۴۴

ریاضیات :۴۰/۰۰

دروس مشترک : ۴۸/۸۱

دروس تخصصی معماری : ۲۱/۰۵

معدل اعمال شده : ۱۵/۱۳


ریز درصدها و معدل اعمال شده رتبه ۹۳ رشته مهندسی کامپیوتر- هوش مصنوعی کامپیوتر ارشد۸۸( مجموعه مهندسی کامپیوتر، کد رشته ۱۲۷۷)

زبان عمومی و تخصصی :۲۳/۳۳

ریاضیات :۲۱/۶۷

دروس مشترک : ۵۲/۹۵

دروس تخصصی هوش مصنوعی : ۱۸/۳۳

معدل اعمال شده : ۱۶/۷۹


ریز درصدها و معدل اعمال شده رتبه ۱۰۰ رشته مهندسی کامپیوتر- الگوریتم و محاسبات کامپیوتر ارشد۸۸( مجموعه مهندسی کامپیوتر، کد رشته ۱۲۷۷)

زبان عمومی و تخصصی :۱۲/۲۲

ریاضیات :۴۵/۰۰

دروس مشترک : ۳۶/۹۰

دروس تخصصی الگوریتم و محاسبات : ۵۵/۰۰

معدل اعمال شده : ۱۵/۱۴


ریز درصدها و معدل اعمال شده رتبه ۱۱۴ رشته مهندسی کامپیوتر- نرم افزار ارشد۸۸( مجموعه مهندسی کامپیوتر، کد رشته ۱۲۷۷)

زبان عمومی و تخصصی :۱۲/۲۲

ریاضیات :۴۵

دروس مشترک : ۳۶/۹۰

دروس تخصصی نرم افزار : ۵۵

معدل اعمال شده : ۱۵/۱۴



کارنامه و معدل اعمال شده رتبه ۲۰۲ رشته مهندسی کامپیوتر- نرم افزار کامپیوتر ارشد۸۸( مجموعه مهندسی کامپیوتر، کد رشته ۱۲۷۷)

زبان عمومی و تخصصی :۲۷/۷۸

ریاضیات :۱۶/۶۷

دروس مشترک : ۵۲/۳۸

دروس تخصصی نرم افزار : ۲۶/۶۷

معدل اعمال شده : ۱۵/۷۷


کارنامه و معدل اعمال شده رتبه ۳۱۲ رشته مهندسی کامپیوتر- نرم افزار کامپیوتر ارشد۸۸( مجموعه مهندسی کامپیوتر، کد رشته ۱۲۷۷)

زبان عمومی و تخصصی :۲۷/۷۸
ریاضیات :۱۸/۳۳

دروس مشترک : ۳۸/۱۰

دروس تخصصی نرم افزار : ۳۸/۳۳

معدل اعمال شده : ۱۶/۱۴



کارنامه و معدل اعمال شده رتبه ۳۹۷ رشته مهندسی کامپیوتر- هوش مصنوعی ارشد۸۸( مجموعه مهندسی کامپیوتر، کد رشته ۱۲۷۷)

زبان عمومی و تخصصی :۲۶/۶۷

ریاضیات :۱۸/۳۳

دروس مشترک : ۳۲/۱۴

دروس تخصصی هوش مصنوعی : ۲۳/۳۳

معدل اعمال شده : ۱۷/۹۹


بقیه در ادامه مطلب

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امید حسینی پور در دوشنبه شانزدهم آذر 1388 و ساعت 19:13 |


افتخار آفرینی دانشجوی کامپیوتر دانشگاه بیرجند (ورودی 85) و تشکر و قدردانی از وی در یکی از کشورهای اروپایی!!!

(حتما ببینید):  

 

+ نوشته شده توسط بهروز نیک اندیش در دوشنبه نهم آذر 1388 و ساعت 17:59 |

سلام دوستان

امیدوارم حال و احوال همگی خوب خوب باشه

(مخصوصا سربازان وطن)

دوستان هر کی واسه ارشد داره تلاش می کنه اگه اطلاعات مفید داره تو این بخش نظرات بذاره اگه کارنامه های قبولی پارسال تو دست وبالتون هست درصداش را بذارید.

+ نوشته شده توسط محمد باقر امینی در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 و ساعت 12:2 |

سلام به همه سربازان وظیفه ،تازه داماد ها ، نو عروسان، جویندگان کار،جویندگان همسر ، منتظران همسر و...

 خلاصه سلام به همه دوستان و همکلاسی های گذشته ام!

مدت های مدیدی بود که مشکلات زندگی اجازه آن لاین شدن و یا حداقل سر زدن به این وبلاگ رانمی داد. در این مدت که نبودم اتفاقات زیادی برای دوستان افتاده است.

تبریک می گم خدمت خانم رحمان زاده ، آقای جعفری ، خانم زاهدی، خانم حاجی بابائی و همین طور به همه دوستانی که اتفاق میمونی در زندگیشان رخ داده است ولی در اینجا درج نکرده اند و برای همشان (همتان) آرزوی موفقیت و بهروزی می کنم.

یادم است یکبار از خانم پرستش پرسیدم :" کسی این نوشته هایی که روی وبلاگ می گذارم را می خواند؟"

 او به من گفت :" آره! هرکسی یکبار می خواند." ، حالا یعنی چی "هرکسی یکبار می خواند"؟ من یکی که نمی دانم.

از این حرفها بگذریم. دوستانی که به نوشته های من علاقه دارند می تواند آن ها را در سایت شخصی خودم بخوانند:

http://www.rezapakravan.com

صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست                         بیار نفحهای از گیسوی معنبر دوست

با آرزوی دیدار مجدد همه شما در سپاه حضرت صاحب (عج)

دلم برای همتان تنگ شده علی الخصوص آقای زمانی.

+ نوشته شده توسط رضا پاکروان در پنجشنبه سی ام مهر 1388 و ساعت 12:38 |

 
باور کن ماههاست زیباترین جملات را برای امروز کنارمی گذارم، امشب اما همه جملات فرار کرده اند، همینطور بی وزن و بی هوا آمدم بگویم

.
.
.

سیمین عزیزم
پیوندتون مبارک 

تبریک دست خالی ما را با سخاوت بی حدت بپذیر...
از طرف مژده، فاطمه، زینب، الهه، نرگس و نسرین

+ نوشته شده توسط مژده صادقیان در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 و ساعت 18:39 |

سلام دوستان

امیدوارم که حال همگی خوب باشه .

گاهی اوقات که دلتنگ حال و هوای کلاس و بچه های کلاس میشم نگاهی گذرا به اولین پست های ارسالی در ماه های اغازین عمر ۳ ساله وبلاگ میندازم . روزهایی که یک شور و هیجان خاصی بر فضای کلاس و وبلاگ حاکم بود.

امروز هم داشتم همین کارو می کردم که به این پست برخورد کردم . ببینید :

سلام

در آینده ای نه چندان دور با ارایه ۱۴ ترفند در رجیستری برمی گردم ( بای)

 نوشته شده توسط حسن آمره یی در سه شنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۸۶ و ساعت ۱۸:۵۶ ا آرشیو نظرات

آخرین تماسی که با حسن آمره یی داشتم هفته گذشته بود که گفت به بچه ها بگو ۱۱ ترفند از این ۱۴ ترفند آماده شده و فقط ۳ ترفند دیگه باقی مونده و به امید خدا تا پایان سال آماده و منتشر میشه.

 گفت به بچه ها بگو  ناامید نشن و به خدا توکل کنند و صبر پیشه کنند که ان الله مع الصابرین.

 گفت به بچه ها بگو مهم اینه که ترفند های زندگی رو بیاموزیم و در راه پر پیچ و خم زندگی با کوله باری از ترفند برای رسیدن به کمال حرکت کنیم و گرنه ترفند رجیستری که توی اینترنت فراوونه ! ( برای کسب اطلاع بیشتر به سایت www.tarfandestan.com مراجعه نمایید.)

 گفت اصلا به بچه ها بگو روی پای خودشون وایسن و برن تحقیق و پژوهش کنن و ترفند های رجیستری رو پیدا کنن و بذارن روی وبلاگ تا بقیه دوستان هم استفاده کنن. چه کاریه ؟!!!

+ نوشته شده توسط بهروز نیک اندیش در دوشنبه بیستم مهر 1388 و ساعت 15:35 |

سلام به همکلاسی های خوبم
چون تعداد زیادی از دوستان منابعو پرسیدن گفتم اینجا بذارم شاید به درد بقیه هم بخوره.

اونایی که خودم خوندم اینا بودن:

ساختمان داده

مقسمی

عالی

نظریه زبان

پوران

خوب نبود
تستاش یه عالمه اشتباه داشت ولی کتاب تست دیگه ای هم ندیدم.من کتاب سود کمپ خوندم خوب بود ولی منبع اصلیش لینزه.

مدار منطقی

پوران

خوب

معماری

پوران

کم بود
تستهایی داشت که تو متنش در موردش توضیح نداده بود.

سیستم عامل

مقسمی

عالی

ریاضی مهندسی

راهیان ارشد(نیکوکار)

--------

آمار

راهیان ارشد(نیکوکار)

--------

ساختمان گسسته

پوران

عالی

طراحی الگوریتم

مقسمی

عالی

هوش

پوران

متنش خوب نبود، کم بود.ولی برای تست زنی خوب بود.
خود راسلو بخونید خوبه.

 
اینا رو هم خودم نخوندم ولی می گن خوبه. 
 

محاسبات

پوران

زبان های برنامه سازی

Paret

پایگاه داده

Cgdit و مقسمی

معماری

مقسمی

نظریه

لینز

 بازم اگه کمکی از دستم بر میاد خوشحال می شم.

+ نوشته شده توسط فاطمه حاجی بابائی در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 و ساعت 16:54 |

+ نوشته شده توسط مرتضی حسینی محراب در شنبه یازدهم مهر 1388 و ساعت 9:53 |

'''حمید مصدق خرداد 1343"

تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت

"جواب زیبای فروغ فرخ زاد به حمید مصدق"

من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را...
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت

+ نوشته شده توسط مرتضی حسینی محراب در شنبه یازدهم مهر 1388 و ساعت 9:48 |


فاطمه ی عزیزم خیلی خوشحال شدم، امیدوارم یه روزی خبر قبولیت در آزمون دکترا رو بشنوم

( البته خوب یادم مونده که وقتی همیشه اینو بت می گفتم چی بم می گفتی...)

امیدوارم در همه ی مراحل زندگیت موفق باشی.


+ نوشته شده توسط زینب دیباجی در پنجشنبه پنجم شهریور 1388 و ساعت 17:28 |

طاقت بیار رفیق

طاقت بیار میشه شنید خندیدن دل ها رو

تو زنده می مونی رفیق طاقت بیار این راه رو

طوفانو پشت سر بذار اون سمت ما آبادیه

این زمزمه تو گوشمه فردا پر از آزادیه

طاقت بیار رفیق دنیا تو مشت ماست

طاقت بیار رفیق خورشید پشت ماست

طاقت بیار رفیق ما هر دو بی کسیم

طاقت بیار رفیق داریم می رسیم

دنیا اگه تاریک شد دستای فانوسو بگیر

با من بیا با من بیا چیزی نمونده از مسیر

سرما و سوز برف رو آهسته پشت سر بذار

امروز وقت خواب نیست ما با همیم طاقت بیار

طاقت بیار رفیق دنیا تو مشت ماست

طاقت بیار رفیق خورشید پشت ماست

طاقت بیار رفیق ما هر دو بی کسیم

طاقت بیار رفیق داریم می رسیم

طاقت بیار رفیق...

طاقت بیار رفیق...

طاقت بیار رفیق...

طاقت بیار رفیق...


+ نوشته شده توسط زینب دیباجی در پنجشنبه پنجم شهریور 1388 و ساعت 16:16 |
همه می پرسند 
چیست در زمزمه مبهم آب 
چیست در همهمه دلکش برگ 
چیست در بازی آن ابر سپید 
روی این آبی آرام بلند 
که ترا می برد اینگونه به ژرفای خیال 
چیست در خلوت خاموش کبوترها 
چیست در کوشش بی حاصل موج 
چیست در خنده جام 
که تو چندین ساعت 
مات و مبهوت به آن می نگری 
نه به ابر 
نه به آب 
نه به برگ 
نه به این آبی آرام بلند
نه به این خلوت خاموش کبوترها 
نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام 
من به این جمله نمی اندیشم 
من مناجات درختان را هنگام سحر 
رقص عطر گل یخ را با باد 
نفس پاک شقایق را در سینه کوه 
صحبت چلچله ها را با صبح 
بغض پاینده هستی را در گندم زار 
گردش رنگ و طراوت را در گونه گل 
همه را می شنوم 
می بینم 
من به این جمله نمی اندیشم 
به تو می اندیشم 
ای سراپا همه خوبی 
تک و تنها به تو می اندیشم 
همه وقت 
همه جا 
من به هر حال که باشم به تو می اندیشم 
تو بدان این را تنها تو بدان 
تو بیا 
تو بمان با من تنها تو بمان
جای مهتاب، به تاریکی شبها، تو بتاب 
من فدای تو به جای همه گلها، تو بخند
اینک این من که به پای تو درافتاده ام باز 
ریسمانی کن از آن موی دراز 
تو بگیر
تو ببند 
تو بخواه 
پاسخ چلچله ها را تو بگو
قصه ابر، هوا را تو بخوان 
تو بمان با من تنها، تو بمان 
در دل ساغر هستی تو بجوش 
من همین یک نفس از جرعه جانم باقی است 
آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش


+ نوشته شده توسط مرتضی حسینی محراب در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388 و ساعت 14:20 |
مجموعه تصاوير

+ نوشته شده توسط مرتضی حسینی محراب در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388 و ساعت 11:5 |

             محمدرضا جعفري                                                                     زهره زاهدي


لحظه های دل انگیز سفر زندگی تان به خوشبختي و کامرانی و شیدایی باد

 تن تان سالم ، دل هاتان شاد و لب هاتان پرخنده باد.


جمعي از دوستان

+ نوشته شده توسط بهروز نیک اندیش در سه شنبه شانزدهم تیر 1388 و ساعت 15:23 |
براي تنوع وبلاگ هركسي دوست داره بهترين شعري كه شنيده تو نظرات اين پست قرار بده 
+ نوشته شده توسط مرتضی حسینی محراب در یکشنبه هفتم تیر 1388 و ساعت 19:47 |
شب شده بود اما حسنك به خانه نیامده بود.حسنك مدت های زیادی است كه به خانه نمی آید.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می كند.او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند.
موهای حسنك دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند.

 

دیروز كه حسنك با كبری چت می كرد .كبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.كبری تصمیم داشت حسنك را رها كند و دیگر با او چت نكند چون او با پتروس چت می كرد.پتروس همیشه پای كامپیوترش نشسته بود و چت می كرد.پتروس دید كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد می كرد چون زیاد چت كرده بود.او نمی دانست كه سد تا چند لحظه ی دیگر می شكند. پتروس در حال چت كردن غرق شد.

 

برای مراسم دفن او كبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما كوه روی ریل ریزش كرده بود .ریزعلی دید كه كوه ریزش كرده اما حوصله نداشت .ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد .ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبری و مسافران قطار مردند.

 

اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل همیشه سوت و كور بود .الان چند سالی است كه كوكب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ی مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سیر كند.

 

او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد او كلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد.

 

او آخرین بار كه گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد

+ نوشته شده توسط مرتضی حسینی محراب در یکشنبه هفتم تیر 1388 و ساعت 19:45 |

راستی چه کسی اول بار راه جدایی را در پیش گرفت ؟ما یا او؟

ما جدا شدیم یا او ترکمان کرد؟

ما پیمان گسستیم یا او رهایمان کرد ؟

بیایید کمی با هم فکر کنیم ، چه شد که از هم فاصله گرفتیم

و حالا بین ما و او این همه جدایی است؟

مشکل اینجاست که اینقدر فاصله ما با او زیاد شده که یادمان رفته است که مقصر کیست ؟

گاهی هم تقصیر را سریع گردن او می اندازیم تا خودمان را راحت کنیم.

راستش خودمان را گول می زنیم.

اگر کمی انصاف داشته باشیم و گذشته را مرور کنیم یادمان می آید که این ما بودیم که از او جدا شدیم و راه خودمون رو در پیش گرفنیم و رفتیم .

ما پیمان شکستیم .

ما دور شدیم وگرنه او حاضر بود،مثل همیشه کنار ما و یاد ما.

ما خدا را ترک کردیم . ما از خدا جدا شدیم . او هنور که هنوز است با ماست .

با همه بی وفائی های ما باز هم با ماست و نزدیک ما.

چشم های ما را غبار گرفته است که او را دیگر نمی بینیم.

این ذهن های مغشوش و شلوغ باعث شده تا او را فراموش کنیم.

اول بار جدایی آنروز آغاز شد که دلی را آگاهانه شکستیم و بعد پشیمان نشدیم.

یا آنروز که اشک دیگران را دیدیم و شانه بالا انداختیم (شاید در دل گفتیم به ما چه).

آنروز که رنج دیگران غمگینمان نکرد.

آنروز که آسوده دروغ گفتیم و پیش خود هم شرمنده نشدیم.

و آنروز که امانتی (مالی،شخصیتی،...) را آنطور که باید و شاید نگهبانی نکردیم.

...

آنروز روز جدائی ما بود...

اما

اما او رهایمان نکرد .

بارها و بارها بساط آشتی کنان را چید و ما ندیدیم (نه انگار دیدیم و بی توجه و از سر کبر گذشتیم).

روزی که که آن حادثه ناگوار پیش آمد چه کسی بود که مصیبت را از ما دور کرد(یا مصیبتی را برایمان آسان کرد).

آنروز که حس کردیم کسی دستمان را گرفته و از میان تاریکی ها و جهل ها به سلامت بسوی روشنایی علم و دانش وآگاهی می برد.(آره خب منظورم رده های تحصیلی و کار و دوستان خوب و ....هست.)

خودش بود،بارها مِنتمان (مِنت) را کشید.

مِنتمان را کشید و ما بی اعتنایی کردیم.

خب حالا نوبت ماست .وقت آن است که ما قدم جلو بگذاریم و آشتی کنیم.

مطمئن باشین جواب رد نمی دهد. شکستن دل ها کار او نیست.

او که مثل ما زودرنج و کم ظرفیت نیست . به راحتی آشتی می کند.

می پرسید چکار کنیم؟

معلوم است.ببینید چی دوست دارد اون رو انجام بدید.

دوست دارد زبانمان به دروغ و یاوه آلوده نشود .پس مواظب باشیم.

دوست دارد در اندیشه بیچارگان و نیازمندان باشیم .خب کار می کنیم .

دوست دارد غبار گناه چشم و گوش و هوشمان را نگیرد .

پس پا روی هوای نفسمان بگذاریم.

یک کار مهم هم هست که زود ما را به مقصد می رساند . راهی که زود محبتش را جلب می کند .

مهربانترش می کند.زود گذشته ها را پاک می کند و دوباره دوستی ما مثل قدیم تر ها می شود.

و آن این است که پیوند دوستیمان را با کسی که او دوستش دارد محکم کنیم.

ببینیم چه کسی را دوست دارد  و ما هم دوستش داشته باشیم.

راه آسان خوبی است .

شما که بهتر از هر کسی می دانید چه کسی را بیش از همه دوست دارد.

کسی که امروز و لحظه به لحظه امروز با نام او پیوند خورده است .

کسی که ذخیره خدا برای چنین روزگاری است .

پس چرا معطلیم؟

شروع کنیم.

از همین حالا آشتی کنیم.

 

+ نوشته شده توسط مــلیحه احـــمدیان در جمعه بیست و نهم خرداد 1388 و ساعت 16:23 |

دوباره می سازمت وطن

                      اگرچه با خشت جان خویش

ستون به سقف تو می زنم

                   اگرچه با استخوان خویش

+ نوشته شده توسط الهه حسن زاده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388 و ساعت 21:48 |
قصه های خوانده را

دوباره میخوانم

روزهای شاد گذشته را

دوباره زندگی میکنم ٬ درخیال

و ته مانده شام دیشب را میخورم٬ با اشتیاق

و پس مانده تصوراتم را به تصویر میکشم

در لحظه های پر سکوت شبهای دیر پا

از پشت پنجره سایه وار عبور میکنم

باد پرده را به یکسو میزند

خود را میبینم که آرمیده ام

در خواب فسیلی سالهای دور

در اتاقک نمور این ساحل شنی

بر لب دریاچه ائی در اعماق اندیشه های کور

صیاد ها و تور ها پوسیده اند

ماهی ها در نقاشی های کودکانه مرده اند

و آب دریاچه دیگر برنگ آبی نیست

گوئی زمان در گردش زمین

خود را گم کرده است

و بدنبال نقطه اتکائی میگردد

تا خود را ثابت کند

شکافهای کهنه بر دل زمین

حکایت جور و ستم سالیان سال

جنگ و ستیر قبیله ها...

نسل هائی که آمدند و رفتند

عشق هائی که نشکفته مردند

اشکهائی که نیامده خشکیدند

قلب هائی مالامال اندوه

. . . . . . . . . . .

خنده بر لب های ترک خورده

یاد آن روزهایست

که می خندیدیم و می ماندیم

در نقش ذهن هامان  به یادگار 

در آن واپسین دمان روزگار

+ نوشته شده توسط مرتضی حسینی محراب در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388 و ساعت 20:10 |
نام جاوید ای وطن
صبح امید ای وطن
چهره کن در اسمان
همچو مهر جاودان
وطن ای هستی من
شور و سرمستی من
چهره کن در آسمان
همچو مهر جاودان
بشنو سوز سخنم
که هم آواز تو منم
همه ی جان و تنم
وطنم وطنم وطنم وطنم
بشنو سوز سخنم
که نواگر این چمنم
همه ی جان و تنم
وطنم وطنم وطنم وطنم
همه با یک نام و نشان
به تفاوت هر رنگ و زبان
همه با یک نام و نشان
به تفاوت هر رنگ و زبان
همه شاد و خوش و نغمه زنان
ز صلابت ایران جوان
ز صلابت ایران جوان
ز صلابت ایران جوان


+ نوشته شده توسط بهروز نیک اندیش در جمعه بیست و دوم خرداد 1388 و ساعت 14:14 |


دخترجواني از مکزيک براي يک مأموريت اداري چندماهه به آرژانتين منتقل شد.

پس از دوماه، نامه اي از نامزد مکزيکي خود دريافت مي کند به اين مضمون:

لوراي عزيز، متأسفانه ديگر نمي توانم به اين رابطه از راه دور ادامه بدهم و بايد بگويم که دراين مدت ده بار به توخيانت کرده ام !!! ومي دانم که نه تو و نه من شايسته اين وضع نيستيم.

من را ببخش و عکسي که به تو داده بودم برايم پس بفرست

باعشق : روبرت

دخترجوان رنجيـده خاطرازرفتارمرد، ازهمه همکاران ودوستانش مي خواهدکه عکسي ازنامزد، برادر، پسرعمو، پسردايي ... خودشان به اوقرض بدهند وهمه آن عکس ها راکه کلی بودند باعکس روبرت، نامزد بي وفايش، دريک پاکت گذاشته وهمراه با يادداشتي برايش پست مي کند، به اين مضمون:

روبرت عزيز، مراببخش، اما هر چه فکر کردم قيافه تو را به ياد نياوردم، لطفاً عکس خودت راازميان

عکسهاي توي پاکت جداکن وبقيه رابه من برگردان.....

+ نوشته شده توسط رضا جعفری در چهارشنبه بیستم خرداد 1388 و ساعت 11:54 |


و مکروا و مکر الله و الله خیر الماکرین...


خدایا؛ اینان حتی به خودشان هم رحم نمی کنند!!!



+ نوشته شده توسط زینب دیباجی در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388 و ساعت 2:4 |
خوشا به حال آنان که رفتند...
رفتند تا این دوز و دغل، زخم بر روحشان نگذارد...
از این دین و دیار، دلم می گیرد...

****************************************************

شاگرد آیت الله جوادی:احمدی نژاد هاله ای از نور را گفت
حجت الاسلام محمد تقی سبحانی، عضو هیات امنای دفتر تبلیغات اسلامی در قم که از حاضران در جلسه معروف دیدار آقای احمدی نژاد با آیت الله جوادی آملی بوده است، روایت احمدی نژاد از هاله نور در محضر آیت الله جوادی آملی را تایید کرد.

آقای احمدی نژاد در مناظره خود با مهدی کروبی، موضوع توصیف و تعریف دیدن هاله نور در دیدار با آیت الله جوادی آملی را تکذیب کرد. اما یکی از حاضران در ایم جلسه سخنان دکتر احمدی نژاد را نادرست خوانده و اصل موضوع را تایید کرده است.


حجت الاسلام محمد تقی سبحانی از شاگردان و نزدیکان آیت الله جوادی آملی درباره آنچه مهرماه سال 84 در دفتر آيت‌الله جوادي‌آملي رخ داد، اينگونه به «ياس‌نو» توضيح داده است: آقاي احمدي‌نژاد تازه چند روزي بود كه از نخستين سفرش به نيويورك بازگشته و به قم آمده بودند. ايشان پس از حضور در حرم مطهر حضرت معصومه‌(س) به سمت دفتر آيت‌الله جوادي‌آملي حركت كردند. من هم به همراه آقايان الهام و موسوي (معاون پارلماني سابق دولت نهم) به سمت دفتر ايشان حركت كردم.

به جز حضرت آيت‌الله جوادي‌آملي و آقاي احمدي‌نژاد، حجت‌الاسلام كعبي عضو شوراي نگهبان، جناب آقاي سعيد جوادي آملي، فرزند حضرت آيت‌الله، استاندار وقت قم، رئيس نيروي انتظامي استان، رئيس‌وقت سازمان تبليغات اسلامي قم، آقاي الهام، آقاي موسوي، بنده و برخي ديگر در آن جلسه حضور داشتند. به اضافه اينكه دو دوربين كه يكي متعلق به دفتر آيت‌الله جوادي‌آملي و ديگري متعلق به صداوسيماي قم بود از جلسه تصوير گرفتند. بنابراين آقاي احمدي‌نژاد چگونه مي‌تواند سخنانش درباره هاله نور را تكذيب كند؟

از اين آقايان كه دم از تقوا و ديانت مي‌زنند، بعيد است سخناني كه در حضور تعداد زيادي از اشخاص ثالث بيان شده و به وسيله چند دوربين ضبط شده است را تكذيب كنند، مگر اينكه ... داشته و حرف‌هاي خودشان را فراموش كرده باشند.

من فردي سياسي نيستم. از هيچ نامزد خاصي هم در انتخابات حمايت نمي‌كنم اما تاكنون سابقه نداشته كه مرزهاي اخلاق تا اين اندازه در صداوسيما دريده شود و يك مسوول به اين آساني هر مساله دروغي را بر زبان براند. چهار سال بيشتر در قدرت باقي ماندن ارزش بازي كردن با مقدسات جامعه و خلاف واقع گويي را ندارد. وقتي رئيس جمهور كشور به راحتي مرزهاي اخلاق و صداقت را در برابر چشمان مردم درمي‌نوردد، من روحاني ديگر به چه رويي مي‌توانم با مردم در مذمت دروغ سخن بگويم.

عضو هيات امناي دفتر تبليغات اسلامي قم با اشاره به برخي ديگر از گفته‌هاي احمدي‌نژاد درباره آزادي ملوانان انگليسي با عذرخواهي دولت انگلستان يا انجام تمام كار مستقيما توسط امام زمان، گفت: اخلاق، صداقت و انسانيت آرمان‌هاي انقلاب اسلامي و مردم ما بودند و اگر قرار باشد توسط مسوولان دولتي زيرپا گذاشته شوند، ديگر چيزي باقي نمي‌ماند. اين آقايان بايد نظام اخلاقي خود را مشخص كنند وگرنه نمي‌توان تفاوتي ميان اين كارها و گفته‌ها با نظام اخلاقي ماكياوليستي يافت.

اين روحاني حاضر در جلسه مشترك احمدي‌نژاد با آيت‌الله جوادي آملي، درباره واكنش امام جمعه قم به تكذيب مجدد آن اظهارات توسط رئيس دولت نهم، تاكيد مي‌كند: حضرت آيت‌الله جوادي آملي در همان ديدار پاسخ قاطعانه‌اي به آقاي احمدي‌نژاد دادند و گفتند كه حتي فريب دادن حيوان هم در اسلام مذموم است چه برسد به فريب دادن انسان‌ها.

به نقل از تابناک و قلم نیوز و ...


+ نوشته شده توسط زینب دیباجی در دوشنبه هجدهم خرداد 1388 و ساعت 15:34 |