تبليغاتX
دانشجويان کامپیوتر 85 دانشگاه بیرجند


افتخار آفرینی دانشجوی کامپیوتر دانشگاه بیرجند (ورودی 85) و تشکر و قدردانی از وی در یکی از کشورهای اروپایی!!!

(حتما ببینید):  

 

+ نوشته شده توسط بهروز نیک اندیش در دوشنبه نهم آذر 1388 و ساعت 17:59 |

سلام دوستان

امیدوارم حال و احوال همگی خوب خوب باشه

(مخصوصا سربازان وطن)

دوستان هر کی واسه ارشد داره تلاش می کنه اگه اطلاعات مفید داره تو این بخش نظرات بذاره اگه کارنامه های قبولی پارسال تو دست وبالتون هست درصداش را بذارید.

+ نوشته شده توسط محمد باقر امینی در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 و ساعت 12:2 |

سلام به همه سربازان وظیفه ،تازه داماد ها ، نو عروسان، جویندگان کار،جویندگان همسر ، منتظران همسر و...

 خلاصه سلام به همه دوستان و همکلاسی های گذشته ام!

مدت های مدیدی بود که مشکلات زندگی اجازه آن لاین شدن و یا حداقل سر زدن به این وبلاگ رانمی داد. در این مدت که نبودم اتفاقات زیادی برای دوستان افتاده است.

تبریک می گم خدمت خانم رحمان زاده ، آقای جعفری ، خانم زاهدی، خانم حاجی بابائی و همین طور به همه دوستانی که اتفاق میمونی در زندگیشان رخ داده است ولی در اینجا درج نکرده اند و برای همشان (همتان) آرزوی موفقیت و بهروزی می کنم.

یادم است یکبار از خانم پرستش پرسیدم :" کسی این نوشته هایی که روی وبلاگ می گذارم را می خواند؟"

 او به من گفت :" آره! هرکسی یکبار می خواند." ، حالا یعنی چی "هرکسی یکبار می خواند"؟ من یکی که نمی دانم.

از این حرفها بگذریم. دوستانی که به نوشته های من علاقه دارند می تواند آن ها را در سایت شخصی خودم بخوانند:

http://www.rezapakravan.com

صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست                         بیار نفحهای از گیسوی معنبر دوست

با آرزوی دیدار مجدد همه شما در سپاه حضرت صاحب (عج)

دلم برای همتان تنگ شده علی الخصوص آقای زمانی.

+ نوشته شده توسط رضا پاکروان در پنجشنبه سی ام مهر 1388 و ساعت 12:38 |

 
باور کن ماههاست زیباترین جملات را برای امروز کنارمی گذارم، امشب اما همه جملات فرار کرده اند، همینطور بی وزن و بی هوا آمدم بگویم

.
.
.

سیمین عزیزم
پیوندتون مبارک 

تبریک دست خالی ما را با سخاوت بی حدت بپذیر...
از طرف مژده، فاطمه، زینب، الهه، نرگس و نسرین

+ نوشته شده توسط مژده صادقیان در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 و ساعت 18:39 |

سلام دوستان

امیدوارم که حال همگی خوب باشه .

گاهی اوقات که دلتنگ حال و هوای کلاس و بچه های کلاس میشم نگاهی گذرا به اولین پست های ارسالی در ماه های اغازین عمر ۳ ساله وبلاگ میندازم . روزهایی که یک شور و هیجان خاصی بر فضای کلاس و وبلاگ حاکم بود.

امروز هم داشتم همین کارو می کردم که به این پست برخورد کردم . ببینید :

سلام

در آینده ای نه چندان دور با ارایه ۱۴ ترفند در رجیستری برمی گردم ( بای)

 نوشته شده توسط حسن آمره یی در سه شنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۸۶ و ساعت ۱۸:۵۶ ا آرشیو نظرات

آخرین تماسی که با حسن آمره یی داشتم هفته گذشته بود که گفت به بچه ها بگو ۱۱ ترفند از این ۱۴ ترفند آماده شده و فقط ۳ ترفند دیگه باقی مونده و به امید خدا تا پایان سال آماده و منتشر میشه.

 گفت به بچه ها بگو  ناامید نشن و به خدا توکل کنند و صبر پیشه کنند که ان الله مع الصابرین.

 گفت به بچه ها بگو مهم اینه که ترفند های زندگی رو بیاموزیم و در راه پر پیچ و خم زندگی با کوله باری از ترفند برای رسیدن به کمال حرکت کنیم و گرنه ترفند رجیستری که توی اینترنت فراوونه ! ( برای کسب اطلاع بیشتر به سایت www.tarfandestan.com مراجعه نمایید.)

 گفت اصلا به بچه ها بگو روی پای خودشون وایسن و برن تحقیق و پژوهش کنن و ترفند های رجیستری رو پیدا کنن و بذارن روی وبلاگ تا بقیه دوستان هم استفاده کنن. چه کاریه ؟!!!

+ نوشته شده توسط بهروز نیک اندیش در دوشنبه بیستم مهر 1388 و ساعت 15:35 |

سلام به همکلاسی های خوبم
چون تعداد زیادی از دوستان منابعو پرسیدن گفتم اینجا بذارم شاید به درد بقیه هم بخوره.

اونایی که خودم خوندم اینا بودن:

ساختمان داده

مقسمی

عالی

نظریه زبان

پوران

خوب نبود
تستاش یه عالمه اشتباه داشت ولی کتاب تست دیگه ای هم ندیدم.من کتاب سود کمپ خوندم خوب بود ولی منبع اصلیش لینزه.

مدار منطقی

پوران

خوب

معماری

پوران

کم بود
تستهایی داشت که تو متنش در موردش توضیح نداده بود.

سیستم عامل

مقسمی

عالی

ریاضی مهندسی

راهیان ارشد(نیکوکار)

--------

آمار

راهیان ارشد(نیکوکار)

--------

ساختمان گسسته

پوران

عالی

طراحی الگوریتم

مقسمی

عالی

هوش

پوران

متنش خوب نبود، کم بود.ولی برای تست زنی خوب بود.
خود راسلو بخونید خوبه.

 
اینا رو هم خودم نخوندم ولی می گن خوبه. 
 

محاسبات

پوران

زبان های برنامه سازی

Paret

پایگاه داده

Cgdit و مقسمی

معماری

مقسمی

نظریه

لینز

 بازم اگه کمکی از دستم بر میاد خوشحال می شم.

+ نوشته شده توسط فاطمه حاجی بابائی در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 و ساعت 16:54 |

+ نوشته شده توسط مرتضی حسینی محراب در شنبه یازدهم مهر 1388 و ساعت 9:53 |

'''حمید مصدق خرداد 1343"

تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت

"جواب زیبای فروغ فرخ زاد به حمید مصدق"

من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را...
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت

+ نوشته شده توسط مرتضی حسینی محراب در شنبه یازدهم مهر 1388 و ساعت 9:48 |


فاطمه ی عزیزم خیلی خوشحال شدم، امیدوارم یه روزی خبر قبولیت در آزمون دکترا رو بشنوم

( البته خوب یادم مونده که وقتی همیشه اینو بت می گفتم چی بم می گفتی...)

امیدوارم در همه ی مراحل زندگیت موفق باشی.


+ نوشته شده توسط زینب دیباجی در پنجشنبه پنجم شهریور 1388 و ساعت 17:28 |

طاقت بیار رفیق

طاقت بیار میشه شنید خندیدن دل ها رو

تو زنده می مونی رفیق طاقت بیار این راه رو

طوفانو پشت سر بذار اون سمت ما آبادیه

این زمزمه تو گوشمه فردا پر از آزادیه

طاقت بیار رفیق دنیا تو مشت ماست

طاقت بیار رفیق خورشید پشت ماست

طاقت بیار رفیق ما هر دو بی کسیم

طاقت بیار رفیق داریم می رسیم

دنیا اگه تاریک شد دستای فانوسو بگیر

با من بیا با من بیا چیزی نمونده از مسیر

سرما و سوز برف رو آهسته پشت سر بذار

امروز وقت خواب نیست ما با همیم طاقت بیار

طاقت بیار رفیق دنیا تو مشت ماست

طاقت بیار رفیق خورشید پشت ماست

طاقت بیار رفیق ما هر دو بی کسیم

طاقت بیار رفیق داریم می رسیم

طاقت بیار رفیق...

طاقت بیار رفیق...

طاقت بیار رفیق...

طاقت بیار رفیق...


+ نوشته شده توسط زینب دیباجی در پنجشنبه پنجم شهریور 1388 و ساعت 16:16 |
همه می پرسند 
چیست در زمزمه مبهم آب 
چیست در همهمه دلکش برگ 
چیست در بازی آن ابر سپید 
روی این آبی آرام بلند 
که ترا می برد اینگونه به ژرفای خیال 
چیست در خلوت خاموش کبوترها 
چیست در کوشش بی حاصل موج 
چیست در خنده جام 
که تو چندین ساعت 
مات و مبهوت به آن می نگری 
نه به ابر 
نه به آب 
نه به برگ 
نه به این آبی آرام بلند
نه به این خلوت خاموش کبوترها 
نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام 
من به این جمله نمی اندیشم 
من مناجات درختان را هنگام سحر 
رقص عطر گل یخ را با باد 
نفس پاک شقایق را در سینه کوه 
صحبت چلچله ها را با صبح 
بغض پاینده هستی را در گندم زار 
گردش رنگ و طراوت را در گونه گل 
همه را می شنوم 
می بینم 
من به این جمله نمی اندیشم 
به تو می اندیشم 
ای سراپا همه خوبی 
تک و تنها به تو می اندیشم 
همه وقت 
همه جا 
من به هر حال که باشم به تو می اندیشم 
تو بدان این را تنها تو بدان 
تو بیا 
تو بمان با من تنها تو بمان
جای مهتاب، به تاریکی شبها، تو بتاب 
من فدای تو به جای همه گلها، تو بخند
اینک این من که به پای تو درافتاده ام باز 
ریسمانی کن از آن موی دراز 
تو بگیر
تو ببند 
تو بخواه 
پاسخ چلچله ها را تو بگو
قصه ابر، هوا را تو بخوان 
تو بمان با من تنها، تو بمان 
در دل ساغر هستی تو بجوش 
من همین یک نفس از جرعه جانم باقی است 
آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش


+ نوشته شده توسط مرتضی حسینی محراب در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388 و ساعت 14:20 |
مجموعه تصاوير

+ نوشته شده توسط مرتضی حسینی محراب در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388 و ساعت 11:5 |

             محمدرضا جعفري                                                                     زهره زاهدي


لحظه های دل انگیز سفر زندگی تان به خوشبختي و کامرانی و شیدایی باد

 تن تان سالم ، دل هاتان شاد و لب هاتان پرخنده باد.


جمعي از دوستان

+ نوشته شده توسط بهروز نیک اندیش در سه شنبه شانزدهم تیر 1388 و ساعت 15:23 |
براي تنوع وبلاگ هركسي دوست داره بهترين شعري كه شنيده تو نظرات اين پست قرار بده 
+ نوشته شده توسط مرتضی حسینی محراب در یکشنبه هفتم تیر 1388 و ساعت 19:47 |
شب شده بود اما حسنك به خانه نیامده بود.حسنك مدت های زیادی است كه به خانه نمی آید.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می كند.او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند.
موهای حسنك دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند.

 

دیروز كه حسنك با كبری چت می كرد .كبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.كبری تصمیم داشت حسنك را رها كند و دیگر با او چت نكند چون او با پتروس چت می كرد.پتروس همیشه پای كامپیوترش نشسته بود و چت می كرد.پتروس دید كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد می كرد چون زیاد چت كرده بود.او نمی دانست كه سد تا چند لحظه ی دیگر می شكند. پتروس در حال چت كردن غرق شد.

 

برای مراسم دفن او كبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما كوه روی ریل ریزش كرده بود .ریزعلی دید كه كوه ریزش كرده اما حوصله نداشت .ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد .ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبری و مسافران قطار مردند.

 

اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل همیشه سوت و كور بود .الان چند سالی است كه كوكب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ی مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سیر كند.

 

او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد او كلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد.

 

او آخرین بار كه گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد

+ نوشته شده توسط مرتضی حسینی محراب در یکشنبه هفتم تیر 1388 و ساعت 19:45 |

راستی چه کسی اول بار راه جدایی را در پیش گرفت ؟ما یا او؟

ما جدا شدیم یا او ترکمان کرد؟

ما پیمان گسستیم یا او رهایمان کرد ؟

بیایید کمی با هم فکر کنیم ، چه شد که از هم فاصله گرفتیم

و حالا بین ما و او این همه جدایی است؟

مشکل اینجاست که اینقدر فاصله ما با او زیاد شده که یادمان رفته است که مقصر کیست ؟

گاهی هم تقصیر را سریع گردن او می اندازیم تا خودمان را راحت کنیم.

راستش خودمان را گول می زنیم.

اگر کمی انصاف داشته باشیم و گذشته را مرور کنیم یادمان می آید که این ما بودیم که از او جدا شدیم و راه خودمون رو در پیش گرفنیم و رفتیم .

ما پیمان شکستیم .

ما دور شدیم وگرنه او حاضر بود،مثل همیشه کنار ما و یاد ما.

ما خدا را ترک کردیم . ما از خدا جدا شدیم . او هنور که هنوز است با ماست .

با همه بی وفائی های ما باز هم با ماست و نزدیک ما.

چشم های ما را غبار گرفته است که او را دیگر نمی بینیم.

این ذهن های مغشوش و شلوغ باعث شده تا او را فراموش کنیم.

اول بار جدایی آنروز آغاز شد که دلی را آگاهانه شکستیم و بعد پشیمان نشدیم.

یا آنروز که اشک دیگران را دیدیم و شانه بالا انداختیم (شاید در دل گفتیم به ما چه).

آنروز که رنج دیگران غمگینمان نکرد.

آنروز که آسوده دروغ گفتیم و پیش خود هم شرمنده نشدیم.

و آنروز که امانتی (مالی،شخصیتی،...) را آنطور که باید و شاید نگهبانی نکردیم.

...

آنروز روز جدائی ما بود...

اما

اما او رهایمان نکرد .

بارها و بارها بساط آشتی کنان را چید و ما ندیدیم (نه انگار دیدیم و بی توجه و از سر کبر گذشتیم).

روزی که که آن حادثه ناگوار پیش آمد چه کسی بود که مصیبت را از ما دور کرد(یا مصیبتی را برایمان آسان کرد).

آنروز که حس کردیم کسی دستمان را گرفته و از میان تاریکی ها و جهل ها به سلامت بسوی روشنایی علم و دانش وآگاهی می برد.(آره خب منظورم رده های تحصیلی و کار و دوستان خوب و ....هست.)

خودش بود،بارها مِنتمان (مِنت) را کشید.

مِنتمان را کشید و ما بی اعتنایی کردیم.

خب حالا نوبت ماست .وقت آن است که ما قدم جلو بگذاریم و آشتی کنیم.

مطمئن باشین جواب رد نمی دهد. شکستن دل ها کار او نیست.

او که مثل ما زودرنج و کم ظرفیت نیست . به راحتی آشتی می کند.

می پرسید چکار کنیم؟

معلوم است.ببینید چی دوست دارد اون رو انجام بدید.

دوست دارد زبانمان به دروغ و یاوه آلوده نشود .پس مواظب باشیم.

دوست دارد در اندیشه بیچارگان و نیازمندان باشیم .خب کار می کنیم .

دوست دارد غبار گناه چشم و گوش و هوشمان را نگیرد .

پس پا روی هوای نفسمان بگذاریم.

یک کار مهم هم هست که زود ما را به مقصد می رساند . راهی که زود محبتش را جلب می کند .

مهربانترش می کند.زود گذشته ها را پاک می کند و دوباره دوستی ما مثل قدیم تر ها می شود.

و آن این است که پیوند دوستیمان را با کسی که او دوستش دارد محکم کنیم.

ببینیم چه کسی را دوست دارد  و ما هم دوستش داشته باشیم.

راه آسان خوبی است .

شما که بهتر از هر کسی می دانید چه کسی را بیش از همه دوست دارد.

کسی که امروز و لحظه به لحظه امروز با نام او پیوند خورده است .

کسی که ذخیره خدا برای چنین روزگاری است .

پس چرا معطلیم؟

شروع کنیم.

از همین حالا آشتی کنیم.

 

+ نوشته شده توسط مــلیحه احـــمدیان در جمعه بیست و نهم خرداد 1388 و ساعت 16:23 |

دوباره می سازمت وطن

                      اگرچه با خشت جان خویش

ستون به سقف تو می زنم

                   اگرچه با استخوان خویش

+ نوشته شده توسط الهه حسن زاده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388 و ساعت 21:48 |
قصه های خوانده را

دوباره میخوانم

روزهای شاد گذشته را

دوباره زندگی میکنم ٬ درخیال

و ته مانده شام دیشب را میخورم٬ با اشتیاق

و پس مانده تصوراتم را به تصویر میکشم

در لحظه های پر سکوت شبهای دیر پا

از پشت پنجره سایه وار عبور میکنم

باد پرده را به یکسو میزند

خود را میبینم که آرمیده ام

در خواب فسیلی سالهای دور

در اتاقک نمور این ساحل شنی

بر لب دریاچه ائی در اعماق اندیشه های کور

صیاد ها و تور ها پوسیده اند

ماهی ها در نقاشی های کودکانه مرده اند

و آب دریاچه دیگر برنگ آبی نیست

گوئی زمان در گردش زمین

خود را گم کرده است

و بدنبال نقطه اتکائی میگردد

تا خود را ثابت کند

شکافهای کهنه بر دل زمین

حکایت جور و ستم سالیان سال

جنگ و ستیر قبیله ها...

نسل هائی که آمدند و رفتند

عشق هائی که نشکفته مردند

اشکهائی که نیامده خشکیدند

قلب هائی مالامال اندوه

. . . . . . . . . . .

خنده بر لب های ترک خورده

یاد آن روزهایست

که می خندیدیم و می ماندیم

در نقش ذهن هامان  به یادگار 

در آن واپسین دمان روزگار

+ نوشته شده توسط مرتضی حسینی محراب در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388 و ساعت 20:10 |
نام جاوید ای وطن
صبح امید ای وطن
چهره کن در اسمان
همچو مهر جاودان
وطن ای هستی من
شور و سرمستی من
چهره کن در آسمان
همچو مهر جاودان
بشنو سوز سخنم
که هم آواز تو منم
همه ی جان و تنم
وطنم وطنم وطنم وطنم
بشنو سوز سخنم
که نواگر این چمنم
همه ی جان و تنم
وطنم وطنم وطنم وطنم
همه با یک نام و نشان
به تفاوت هر رنگ و زبان
همه با یک نام و نشان
به تفاوت هر رنگ و زبان
همه شاد و خوش و نغمه زنان
ز صلابت ایران جوان
ز صلابت ایران جوان
ز صلابت ایران جوان


+ نوشته شده توسط بهروز نیک اندیش در جمعه بیست و دوم خرداد 1388 و ساعت 14:14 |


دخترجواني از مکزيک براي يک مأموريت اداري چندماهه به آرژانتين منتقل شد.

پس از دوماه، نامه اي از نامزد مکزيکي خود دريافت مي کند به اين مضمون:

لوراي عزيز، متأسفانه ديگر نمي توانم به اين رابطه از راه دور ادامه بدهم و بايد بگويم که دراين مدت ده بار به توخيانت کرده ام !!! ومي دانم که نه تو و نه من شايسته اين وضع نيستيم.

من را ببخش و عکسي که به تو داده بودم برايم پس بفرست

باعشق : روبرت

دخترجوان رنجيـده خاطرازرفتارمرد، ازهمه همکاران ودوستانش مي خواهدکه عکسي ازنامزد، برادر، پسرعمو، پسردايي ... خودشان به اوقرض بدهند وهمه آن عکس ها راکه کلی بودند باعکس روبرت، نامزد بي وفايش، دريک پاکت گذاشته وهمراه با يادداشتي برايش پست مي کند، به اين مضمون:

روبرت عزيز، مراببخش، اما هر چه فکر کردم قيافه تو را به ياد نياوردم، لطفاً عکس خودت راازميان

عکسهاي توي پاکت جداکن وبقيه رابه من برگردان.....

+ نوشته شده توسط رضا جعفری در چهارشنبه بیستم خرداد 1388 و ساعت 11:54 |


و مکروا و مکر الله و الله خیر الماکرین...


خدایا؛ اینان حتی به خودشان هم رحم نمی کنند!!!



+ نوشته شده توسط زینب دیباجی در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388 و ساعت 2:4 |
خوشا به حال آنان که رفتند...
رفتند تا این دوز و دغل، زخم بر روحشان نگذارد...
از این دین و دیار، دلم می گیرد...

****************************************************

شاگرد آیت الله جوادی:احمدی نژاد هاله ای از نور را گفت
حجت الاسلام محمد تقی سبحانی، عضو هیات امنای دفتر تبلیغات اسلامی در قم که از حاضران در جلسه معروف دیدار آقای احمدی نژاد با آیت الله جوادی آملی بوده است، روایت احمدی نژاد از هاله نور در محضر آیت الله جوادی آملی را تایید کرد.

آقای احمدی نژاد در مناظره خود با مهدی کروبی، موضوع توصیف و تعریف دیدن هاله نور در دیدار با آیت الله جوادی آملی را تکذیب کرد. اما یکی از حاضران در ایم جلسه سخنان دکتر احمدی نژاد را نادرست خوانده و اصل موضوع را تایید کرده است.


حجت الاسلام محمد تقی سبحانی از شاگردان و نزدیکان آیت الله جوادی آملی درباره آنچه مهرماه سال 84 در دفتر آيت‌الله جوادي‌آملي رخ داد، اينگونه به «ياس‌نو» توضيح داده است: آقاي احمدي‌نژاد تازه چند روزي بود كه از نخستين سفرش به نيويورك بازگشته و به قم آمده بودند. ايشان پس از حضور در حرم مطهر حضرت معصومه‌(س) به سمت دفتر آيت‌الله جوادي‌آملي حركت كردند. من هم به همراه آقايان الهام و موسوي (معاون پارلماني سابق دولت نهم) به سمت دفتر ايشان حركت كردم.

به جز حضرت آيت‌الله جوادي‌آملي و آقاي احمدي‌نژاد، حجت‌الاسلام كعبي عضو شوراي نگهبان، جناب آقاي سعيد جوادي آملي، فرزند حضرت آيت‌الله، استاندار وقت قم، رئيس نيروي انتظامي استان، رئيس‌وقت سازمان تبليغات اسلامي قم، آقاي الهام، آقاي موسوي، بنده و برخي ديگر در آن جلسه حضور داشتند. به اضافه اينكه دو دوربين كه يكي متعلق به دفتر آيت‌الله جوادي‌آملي و ديگري متعلق به صداوسيماي قم بود از جلسه تصوير گرفتند. بنابراين آقاي احمدي‌نژاد چگونه مي‌تواند سخنانش درباره هاله نور را تكذيب كند؟

از اين آقايان كه دم از تقوا و ديانت مي‌زنند، بعيد است سخناني كه در حضور تعداد زيادي از اشخاص ثالث بيان شده و به وسيله چند دوربين ضبط شده است را تكذيب كنند، مگر اينكه ... داشته و حرف‌هاي خودشان را فراموش كرده باشند.

من فردي سياسي نيستم. از هيچ نامزد خاصي هم در انتخابات حمايت نمي‌كنم اما تاكنون سابقه نداشته كه مرزهاي اخلاق تا اين اندازه در صداوسيما دريده شود و يك مسوول به اين آساني هر مساله دروغي را بر زبان براند. چهار سال بيشتر در قدرت باقي ماندن ارزش بازي كردن با مقدسات جامعه و خلاف واقع گويي را ندارد. وقتي رئيس جمهور كشور به راحتي مرزهاي اخلاق و صداقت را در برابر چشمان مردم درمي‌نوردد، من روحاني ديگر به چه رويي مي‌توانم با مردم در مذمت دروغ سخن بگويم.

عضو هيات امناي دفتر تبليغات اسلامي قم با اشاره به برخي ديگر از گفته‌هاي احمدي‌نژاد درباره آزادي ملوانان انگليسي با عذرخواهي دولت انگلستان يا انجام تمام كار مستقيما توسط امام زمان، گفت: اخلاق، صداقت و انسانيت آرمان‌هاي انقلاب اسلامي و مردم ما بودند و اگر قرار باشد توسط مسوولان دولتي زيرپا گذاشته شوند، ديگر چيزي باقي نمي‌ماند. اين آقايان بايد نظام اخلاقي خود را مشخص كنند وگرنه نمي‌توان تفاوتي ميان اين كارها و گفته‌ها با نظام اخلاقي ماكياوليستي يافت.

اين روحاني حاضر در جلسه مشترك احمدي‌نژاد با آيت‌الله جوادي آملي، درباره واكنش امام جمعه قم به تكذيب مجدد آن اظهارات توسط رئيس دولت نهم، تاكيد مي‌كند: حضرت آيت‌الله جوادي آملي در همان ديدار پاسخ قاطعانه‌اي به آقاي احمدي‌نژاد دادند و گفتند كه حتي فريب دادن حيوان هم در اسلام مذموم است چه برسد به فريب دادن انسان‌ها.

به نقل از تابناک و قلم نیوز و ...


+ نوشته شده توسط زینب دیباجی در دوشنبه هجدهم خرداد 1388 و ساعت 15:34 |
 

سیدی تنها به رنگ سبز نیست

هیچ دانی مادر سادات کیست؟

سبز یعنی عاشق مولا شدن

در دفاع از علی زهرا شدن

طالب سبزم نه ان سبز ریا

سبز هم بازیچه شد مهدی بیا

 

+ نوشته شده توسط رضا جعفری در شنبه شانزدهم خرداد 1388 و ساعت 13:11 |
من نمي خوام در مقام دفاع از كسي يا حمله به كس ديگري ظاهر شوم اما اگر كمي عميق تر به موضوع بنگريم مي بينيم كه اين به اصطلاح روشنگري هاي اقاي رئيس جمهور براي بدست اوردن راي ملت است .

و نكات زير مؤيد آنست :

احمدي نژاد با سخنان خود انقلاب ، نظام ، امام ،‌ رهبر ،‌ مردم ،‌ اخلاق و ... را زير سوال برد .  چرا ؟

زيرا ...

1. به قول بسياري از شخصيت هاي كليدي مملكت ،‌ هاشمي يكي از پايه هاي اصلي و تاثير گذار انقلاب بود .

به گفته احمدي نژاد او يك رانت خوار است . پس یکی از پایه های انقلاب یک رانت خوار است.

2. هاشمي هميشه مورد تاييد امام بوده است . 

3. رهبر حكم هاشمي و خاتمي را امضا كرده است .

4.فقط اين احمدي نژاد نبود كه انتخاب ملت بود ، هاشمي و خاتمي هم انتخاب ملت بوده اند پس به انتخاب مردم هم توهين شد.

5. اخلاق كه اصلا حرفشو نزن . كلا زير پا گذاشته شد. وقتي براي تخريب يك شخصيت به پرونده ي همسرش متوسل شوند ....

تازه شوراي نگهبان و مجلس خبرگان و مجمع تشخيص مصلحت نظام هم زير سؤال رفت.

با توجه به موارد فوق ما نيازمند تغيير نظام هستيم . چون كل نظام زير سؤال رفت !!!!!

واقعا احمدي نژاد از موسوي چه ايرادي تونست بگيره ؟ چه نقدي به او وارد كرد ؟ جز اينكه فقط به هاشمي و خاتمي و ناطق حمله كرد ؟

+ نوشته شده توسط بهروز نیک اندیش در شنبه شانزدهم خرداد 1388 و ساعت 9:41 |
پس از چند سال فشار و دروغ و جو سازی در مورد خودت که تحمل کردی

حالا که بحث ملت و احترام به انتخابشون شد بغضت ترکید و...

تو و خیلی ها میدونن که سبز مرد صبور آلت دست و بازیچه ای بیش نیست و حیف او و...


ای شیر، شکوه غرشت را دیدیند    آنانکه به عزت تو می خندیدند

آنشب همگی به پای روشنگریت    جز چیز جواب دیگری نشنیدند

+ نوشته شده توسط حسن آمره ئی در شنبه شانزدهم خرداد 1388 و ساعت 0:21 |
شب بود و خورشید به روشنی می درخشید ، پیرمردی جوان یکه وتنها همراه با  خانواده اش در سکوت گوشخراش شب قدم زنان ایستاده بود و به صدای نم نم برف ها که به هوا می رفت گوش می داد.

+ نوشته شده توسط مرتضی حسینی محراب در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388 و ساعت 17:35 |


-- برای انتخاب یک نامزد انتخابات، می توان به این استناد کرد که یک نامزد، هنگام صحبت کردن چند بار کلمه اسلام از دهان مبارکش بیرون می پرد؟؟؟

-- برای انتخاب یک نامزد انتخابات، میتوان به این استناد کرد که دشمن با کدام یک از نامزدها رابطه ی شکراب تری دارد؟؟؟


+ نوشته شده توسط زینب دیباجی در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388 و ساعت 12:12 |

از این دین و دیار، دلم می گیرد...

آنگاه که بی شرمی از تمامی وجودش لبریز می شد...

و در تیک تاک آخر که دیگر حرفی نداشت،

عکسی را نشان داد که آن

سبز مرد ِ صبور را به آتش بکشد

و بدهی اش را به بی شرمی تمام کند...

...

خدایا؛ اینان چگونه بر کرسی قدرت چنگ زده اند؟؟؟

+ نوشته شده توسط زینب دیباجی در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388 و ساعت 12:11 |


 باز در کلبه تنهایی  ، دور از این خاک غریب ،

 آشنائیست مرا می خواند؛

 و چنین می گوید :  آنطرف بُعد زمان جاری نیست

                     و همه بیدارند ،  نه بدین گونه که ما بیداریم !

     آنطرف شکل مناجات حقیقت دارد ،

          سجده آنجا به درون است ،   تشهد جاریست

                      دعا روی نیایش بر خویش

     میتوان با قدمی ،   عالم جان را پیمود و به خورشید رسید

          و در آن نور حقیقت که چو مشکاة ، تَلألؤدارد ؛ 

                                               به خدا گفت   :  سلام

+ نوشته شده توسط مرتضی حسینی محراب در دوشنبه یازدهم خرداد 1388 و ساعت 21:48 |
 
 

 

لاگین کردن با چندین آیدی یاهو بدون نرم افزار 

در این ترفند شما میتوانید بدون استفاده از هیچ نرم افزاری به طور همزمان چندین Yahoo Messenger را باز کرده و در هر کدام با یک ID متفاوت وارد شوید. (این ترفند برای تمام نسخه ها  جواب میدهد)

1 - از منوی Start پنجره ی Run را باز کرده و regedit را تایپ کنید
2 - در پنجره باز شده از سمت چپ به قسمت زیر بروید:

HKEY_CURRENT_ USER\Software\yahoo\pager\Test

3 - در سمت راست در جای خالی right click کرده و new Dword value را انتخاب کنید
4 - و نام آن را Plural بگذارید
5 - روی آن Double click کرده و مقدار 1 را بدهید و Decimal را انتخاب کرده Ok کنید و از Registry Editor خارج شوید

حال میتوانید یک یاهو مسنجر را باز کرده و با یکی از ID های خودتان وارد شوید و بعد یاهو مسنجر دیگری باز کنید و با ID دیگری وارد شید.

توجه : قبل از login کردن یاهو مسنجر دیگری را باز نکنید.

+ نوشته شده توسط مهدی فرزنددوست در شنبه نهم خرداد 1388 و ساعت 20:14 |