یا مهدی انتظار از عشق تو معنا گرفت
عمریست که لحظه های من همچنان می گذرد و هر شب به امید آمدنت چشم به ستاره ها می دوزم.و طرح نام مقدست رادرآسمان شبهایم نقاشی می کنم.
و ای کاش این فرداهای تمام نشدنی را تمام می کردی و در یک سپیده دم به جای خورشید آسمان طلوع می کردی.
همیشه پشت عقربه ها قدم می زنم شاید لحظه ای به ظهورت نزدیکتر شوم. می دانم که عقربه ها آمدنت را تند می روند.و تیک تاک نگاهشان سکوت را نعره می کشد . و روزی بغض همیشگیشان می شکند که عمریست در پی ات دویده اند تا به جای رد پای شما ،شما را درکنار خوبی های عالم ببینند.
شاید تمام راز های عالم مردیست که همیشه هست اما در سیاهی چشمان ما جا نمی شود . مردی که آسمان پیش رویش زانو می زند و روزی زمین باعظمتش قد می کشد . همیشه صدای قدم هایت را می شنوم ولی ای کاش قدم هایت را می دیدم . و می دانم که روزی از پشت پرده های غیبت می آیی و آسمان را به پرواز در می آوری .
شاید آن زمان که تو طلوع می کنی چشمان من غروب کرده باشد و عقربه های عمرم ...
ولی همیشه برای آمدنت دعا می کنم

