تبليغاتX
دانشجويان کامپیوتر 85 دانشگاه بیرجند
سلام به همه ي دوستان

يه نگاهي به آرشيو طولاي وبلاگمون انداختم . رفتم اون پايين پايينا ، روي "هفته اول خرداد 1386" كليكيدم.

سه تا پست در همين تاريخ يعني 6 خرداد ولي 2 سال پيش رفته بود روي وب.

با خودم گفتم يكي از اونا رو اگه بعد از دقيقا 2 سال بذارم روي وبلاگ خالي از لطف نيست.....

شايد گرماي اين پست ، بعضي يخها رو ذوب كنه !!!


یک کلمه خالی بود و آن را تو نوشتی " همکلاسی "

همکلاسی یعنی : بهترین دوست

همکلاسی یعنی :همخون

همکلاسی یعنی: هم غصه

همکلاسی یعنی: پشتیبان

همکلاسی یعنی: شادی

همکلاسی یعنی: اتحاد و همبستگی

همکلاسی یعنی : بهترین

همکلاسی یعنی : ............

همکلاسی یعنی: تو و فقط تو

 

                                    

 

سلام به همه اونایی که دوستشون داریم و دوستمون دارن

آره با تو هستم

آره با تو هستم با تویی که ساعت 10 شب آمدی

با تویی که ساعت 12 شب آمدی تا کنار دوستات باشی و بهشون قوت قلب بدی

تا بهشون بفهمونی که اینجا غریب و تنها و  بی کس نیستن.

 با تویی که دقیقه به دقیقه زنگ میزدی حال دوستت رو بپرسی

بازم با توام  که نشستی تو اون بیمارستان قطره قطره اشکت رو تقدیم دوستات کردی

آره تویی که اشک تو چشمات حلقه زده بود  اما ....

تویی که تا صبح تو خوابگاه پا به پا همکلاسیات که میدونستی چقدر داغون و خستن بیدار موندی و خوابت نبرد

تویی که  ساعت 2 شب 3 صبح 5 صبح زنگ میزدی و حال دوستت رو میپرسیدی و نگران حال بقیه دوستات بودی

تویی که فهمیدی و دوستات رو درک کردی چقدر خسته و بیحال شدن و براشون  زحمت کشیدی صبحانه آوردی .

دست همتون درد نکنه واقعا جا داره تک تک دستاتون رو ببوسیم و به همتون خسته نباشید  بگیم

دم مرام بی ریاتون گرم .

 

باورمون نمیشد

 اما باور کردیم که جمع ما بهترین جمع هستش

باورمون نمیشد

اما باور کردیم اینجا غریب نیستیم و همو داریم

باورمون نمیشد

اما باور کردیم که چقدر همکلاسی هامون عزیزن

باورمون نمیشد

اما باور کردیم که همه با همیم

باورمون نمیشد

اما حالا همتون رو باور کردیم

 

 

                                             از طرف همکلاسی ها 

 

 

                                          خسته بادم  آسمانی دارم سبز

                                          دوستانی همه دریای وجود

                                              همه بوی گل سرخ

                                              طعم هر شبنم صبح

                                          قلبهاشان همه اوج ملکوت

                                       خنده هاشان همه از فرط خلوص

                                       گریه هاشان همه از عمق وجود

                                        فکر هاشان همه از جنس بلور

                                       روحشان روان تر از آب روان

                                         جانشان رهاتر از این آسمان


ارسال در تاريخ یکشنبه ششم خرداد 1386 توسط سید وهاب زمانی

+ نوشته شده توسط بهروز نیک اندیش در چهارشنبه ششم خرداد 1388 و ساعت 19:12 |



www.tahrimna.blogfa.com




+ نوشته شده توسط زینب دیباجی در سه شنبه پنجم خرداد 1388 و ساعت 10:9 |

بی بی سی نوشته است: انتشار عکسی از حواشی انتخابات پیش رو در ایران توجه طیفی از کاربران اینترنتی و وبلاگ نویسان را به خود جلب کرده است.


این عکس به ظاهر معمولی، میرحسین موسوی، نخست وزیر پیشین و داوطلب نامزدی در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران را نشان می دهد که دست در دست همسرش، زهرا رهنورد، محل یک نشست انتخاباتی را ترک می کند.

همین تصویر ساده اما کم سابقه از یک زوج با وجهه سیاسی-اجتماعی، مبنایی شده برای استدلال کسانی که آقای موسوی و دینداری اش را از جنسی دیگر می دانند.

برای این افراد، تصویر فوق نشانگر رابطه ای است صمیمی، برابر و مهم تر از همه واقعی که در آن یک سیاستمرد جمهوری اسلامی و همسرش نه با فاصله ای دو قدمی که همپا و شانه به شانه حرکت می کنند و ابایی از گرفتن دست همدیگر در انظار ندارند.

از قضا همین نکته آخری است که واکنش ها را، چه مثبت چه منفی، برانگیخته است. وگرنه تاکید صرفا شفاهی بر ارتباطی دوستانه با همسر یا همفکری در محیط خانواده چیز تازه ای نیست و در گفتگوهای "خودمانی" با چهره های سیاسی ایران بسیار دیده می شود.

آنچه در مورد اخیر تازگی دارد علنی شدن و به تصویر درآمدن عنصری از حوزه خصوصی است، در شرایطی که سال ها است فضای عمومی- رسانهای به طور نظام مند از این گونه تصاویر تهی شده است.

شاید با توجه به همین تازگی و تمایز است که برخی رفتار میرحسین موسوی را آگاهانه، هدفمند و در راستای برانگیختن همین دست واکنش ها در آستانه انتخابات ارزیابی کرده اند.

برخی دیگر اما وی و همسرش را متدینانی اصیل و رفتارشان را به دور از هر گونه نمایش می دانند.

گروهی دیگر هم فرض تبلیغاتی بودن چنین حرکتی را رد نکرده، اما می گویند حتی این فرض هم چیزی از اهمیت آن نمی کاهد.

آنچه در مورد اخیر تازگی دارد علنی شدن و به تصویر درآمدن عنصری از حوزه خصوصی است، در شرایطی که سال ها است فضای عمومی- رسانهای به طور نظام مند از این گونه تصاویر تهی شده است.
اینکه کدام یک از این تعابیر و روایات به واقعیت نزدیک تر است، به سادگی قابل اثبات نیست، چرا که به نظر می رسد قابل تأمل ترین نکته در این میان نفس بروز واکنش های فراوان - به ویژه واکنش های مثبت - به این تصویر است؛ واکنش هایی که بار دیگر نشان می دهد در جامعه ایرانی، با گذشت سه دهه از جمهوری اسلامی ایران، هر امر غیر سیاسی می تواند مفهومی سیاسی به خود بگیرد و راه را بر ارایه تفاسیر گوناگون باز کند.

از سوی دیگر، تلاش خستگی ناپذیر برای ایجاد تصویری رسمی از زندگی، گاه به دور از واقعیات موجود، موجب شده هر امر شخصی به محض فاصله گرفتن از آن الگوی رسمی معنای سیاسی پیدا کند.

در چنین فضایی است که پوشش یا پیرایش متفاوت جوانان به عملی سیاسی تعبیر می شود، حتی اگر چنین هدفی هرگز از ذهن یک جوان نگذشته باشد.

در چنین فضایی است که تصویر ساده ای از میرحسین موسوی در حالی که دست همسر خود را گرفته، جمعیتی را به هیجان می آورد؛ به گونه ای که یکی در وبلاگی می نویسد: "شدیدا ذوق زده شده ام"، دیگری پا را فراتر گذاشته و زیر تصویری که نهایتا چیزی نیست جز زن و شوهری دست در دست، می نویسد: "این عکس راوی بزرگ ترین اتفاق در سه دهه اخیر سیاست ایران است. لحظه ای که عشق به رسمیت شناخته می شود."


در قسمت نظرات این پست شرکت کنید

+ نوشته شده توسط زینب دیباجی در جمعه یکم خرداد 1388 و ساعت 1:17 |