راستی چه کسی اول بار راه جدایی را در پیش گرفت ؟ما یا او؟
ما جدا شدیم یا او ترکمان کرد؟
ما پیمان گسستیم یا او رهایمان کرد ؟
بیایید کمی با هم فکر کنیم ، چه شد که از هم فاصله گرفتیم
و حالا بین ما و او این همه جدایی است؟
مشکل اینجاست که اینقدر فاصله ما با او زیاد شده که یادمان رفته است که مقصر کیست ؟
گاهی هم تقصیر را سریع گردن او می اندازیم تا خودمان را راحت کنیم.
راستش خودمان را گول می زنیم.
اگر کمی انصاف داشته باشیم و گذشته را مرور کنیم یادمان می آید که این ما بودیم که از او جدا شدیم و راه خودمون رو در پیش گرفنیم و رفتیم .
ما پیمان شکستیم .
ما دور شدیم وگرنه او حاضر بود،مثل همیشه کنار ما و یاد ما.
ما خدا را ترک کردیم . ما از خدا جدا شدیم . او هنور که هنوز است با ماست .
با همه بی وفائی های ما باز هم با ماست و نزدیک ما.
چشم های ما را غبار گرفته است که او را دیگر نمی بینیم.
این ذهن های مغشوش و شلوغ باعث شده تا او را فراموش کنیم.
اول بار جدایی آنروز آغاز شد که دلی را آگاهانه شکستیم و بعد پشیمان نشدیم.
یا آنروز که اشک دیگران را دیدیم و شانه بالا انداختیم (شاید در دل گفتیم به ما چه).
آنروز که رنج دیگران غمگینمان نکرد.
آنروز که آسوده دروغ گفتیم و پیش خود هم شرمنده نشدیم.
و آنروز که امانتی (مالی،شخصیتی،...) را آنطور که باید و شاید نگهبانی نکردیم.
...
آنروز روز جدائی ما بود...
اما
اما او رهایمان نکرد .
بارها و بارها بساط آشتی کنان را چید و ما ندیدیم (نه انگار دیدیم و بی توجه و از سر کبر گذشتیم).
روزی که که آن حادثه ناگوار پیش آمد چه کسی بود که مصیبت را از ما دور کرد(یا مصیبتی را برایمان آسان کرد).
آنروز که حس کردیم کسی دستمان را گرفته و از میان تاریکی ها و جهل ها به سلامت بسوی روشنایی علم و دانش وآگاهی می برد.(آره خب منظورم رده های تحصیلی و کار و دوستان خوب و ....هست.)
خودش بود،بارها مِنتمان (مِنت) را کشید.
مِنتمان را کشید و ما بی اعتنایی کردیم.
خب حالا نوبت ماست .وقت آن است که ما قدم جلو بگذاریم و آشتی کنیم.
مطمئن باشین جواب رد نمی دهد. شکستن دل ها کار او نیست.
او که مثل ما زودرنج و کم ظرفیت نیست . به راحتی آشتی می کند.
می پرسید چکار کنیم؟
معلوم است.ببینید چی دوست دارد اون رو انجام بدید.
دوست دارد زبانمان به دروغ و یاوه آلوده نشود .پس مواظب باشیم.
دوست دارد در اندیشه بیچارگان و نیازمندان باشیم .خب کار می کنیم .
دوست دارد غبار گناه چشم و گوش و هوشمان را نگیرد .
پس پا روی هوای نفسمان بگذاریم.
یک کار مهم هم هست که زود ما را به مقصد می رساند . راهی که زود محبتش را جلب می کند .
مهربانترش می کند.زود گذشته ها را پاک می کند و دوباره دوستی ما مثل قدیم تر ها می شود.
و آن این است که پیوند دوستیمان را با کسی که او دوستش دارد محکم کنیم.
ببینیم چه کسی را دوست دارد و ما هم دوستش داشته باشیم.
راه آسان خوبی است .
شما که بهتر از هر کسی می دانید چه کسی را بیش از همه دوست دارد.
کسی که امروز و لحظه به لحظه امروز با نام او پیوند خورده است .
کسی که ذخیره خدا برای چنین روزگاری است .
پس چرا معطلیم؟
شروع کنیم.
از همین حالا آشتی کنیم.

