تبليغاتX
دانشجويان کامپیوتر 85 دانشگاه بیرجند

خدايا کفر نمي‌گويم،
پريشانم،

 چه مي‌خواهي‌ تو از جانم؟!
مرا بي ‌آنکه خود خواهم اسير زندگي ‌کردي.

 

خداوندا!
اگر روزي ‌ز عرش خود به زير آيي

 لباس فقر پوشي
 غرورت را براي ‌تکه ناني

‌به زير پاي‌ نامردان بياندازي‌
 و شب آهسته و خسته
 تهي‌ دست و زبان بسته
 به سوي ‌خانه باز آيي
 زمين و آسمان را کفر مي‌گويي
 نمي‌گويي؟!

 

خداوندا!
اگر در روز گرما خيز تابستان

تنت بر سايه‌ي ‌ديوار بگشايي
لبت بر کاسه‌ي‌ مسي‌ قير اندود بگذاري
 و قدري آن طرف‌تر

عمارت‌هاي ‌مرمرين بيني‌
 و اعصابت براي‌ سکه‌اي‌ اين‌سو و آن‌سو در روان باشد
 زمين و آسمان را کفر مي‌گويي
 نمي‌گويي
؟!

 

خداوندا!
اگر روزي‌ بشر گردي‌

 ز حال بندگانت با خبر گردي‌
 پشيمان مي‌شوي‌ از قصه خلقت، از اين بودن، از اين بدعت.

خداوندا تو مسئولي.

 

خداوندا تو مي‌داني‌ که انسان بودن و ماندن
در اين دنيا چه دشوار است،

چه رنجي ‌مي‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…

 

دکتر علي شريعتي (با تلخيص)

+ نوشته شده توسط الهام امین باشیان در جمعه هجدهم مرداد 1387 و ساعت 18:45 |
زندگي صحنه ي يکتاي هنر مندي ماست
هر کسي نغمه ي خود خواند و از صحنه رود
صحنه پيوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به ياد

                     واقعاْ از تمامی دوستان خوبم به خاطر لطفی که به من داشتن ممنونم.

                                        به امید موفقیت روزافزون شما خوبان

                                                        یا علی

+ نوشته شده توسط الهام امین باشیان در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 11:34 |
ارزش يك ماه را مادري كه فرزندي نارس به دنيا آورده مي داند. ارزش يك هفته را سردبير يك هفته نامه ميداند.
ارزش يك دقيقه را شخصي كه از قطار جا مانده و ارزش يك ثانيه را آنكه از تصادفي مرگبار جان به در برده ميداند.


                     هر لحظه گنج بزرگي است، گنجتان را مفت از دست ندهيد.

+ نوشته شده توسط الهام امین باشیان در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 و ساعت 21:14 |

پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب دخترش بود، با تعجب ديد که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده. يک پاکت هم به روي بالش گذاشته شده و روش نوشته بود پدر. با بدترين پيش داوري هاي ذهني پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند : پدر عزيزم،با اندوه و افسوس فراوان برايت مي نويسم. من مجبور بودم با دوست پسر جديدم فرار کنم، چون مي خواستم جلوي يک رويارويي با مادر و تو رو بگيرم. من احساسات واقعي رو با امیر پيدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما مي دونستم که تو اون رو نخواهي پذيرفت، به خاطر تيزبيني هاش، خالکوبي هاش ، لباسهاي موتور سواريش و به خاطر اينکه سنش از من خيلي بيشتره. امیر به من گفت ما مي تونيم شاد و خوشبخت بشيم. اون يک خونه توي جنگل داره و کُلي هيزم براي تمام زمستون. ما يک رؤياي مشترک داريم براي داشتن تعداد زيادي بچه .امیر چشمان من رو به روي حقيقت باز کرد که ماريجوانا واقعاً به کسي صدمه نمي زنه. ما اون رو براي خودمون مي کاريم، و براي تجارت با کمک آدماي ديگه اي که توي مزرعه هستن، براي تمام کوکائينها و اکستازيهايي که مي خوايم. در ضمن، دعا مي کنيم که علم بتونه درماني براي ايدز پيدا کنه، و امیر بهتر بشه. اون لياقتش رو داره. نگران نباش پدر، من18 سالمه، و مي دونم چطور از خودم مراقبت کنم. يک روز، مطمئنم که براي ديدارتون بر مي گرديم، اونوقت تو مي توني نوه هاي زيادت رو ببيني. با عشق، دخترت،رویا

 

پاورقي : پدر، هيچ کدوم از جريانات بالا واقعي نيست، من بالا هستم تو خونه ستاره. فقط مي خواستم بهت يادآوري کنم که در دنيا چيزهاي بدتري هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روي ميزمه. دوسِت دارم! هروقت براي اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن .

+ نوشته شده توسط الهام امین باشیان در سه شنبه دوم مرداد 1386 و ساعت 21:14 |
من دلم می خواهد خانه ای داشته باشم،  پر دوست

کنج هر دیوارش دوستهایم بنشینند آرام، گل بگو گل بشنو

هر کسی می خواهد وارد خانه پر عشق و صفای من گردد

یک سبد بوی گل سرخ به من هدیه کند

شرط وارد شدنش شست و شوی دلهاست

شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست

بر درش برگ گلی می کوبم       روی آن با قلم سبز بهار می نویسم

ای یار خانه ما اینجاست     تا که سهراب نپرسد دیگر خانه دوست کجاست

 یا علی

+ نوشته شده توسط الهام امین باشیان در دوشنبه یکم مرداد 1386 و ساعت 13:49 |
اگر انسانها می دانستند فرصت با هم بودنشان چقدر محدود است محبتشان نسبت به یکدیگر نامحدود می شد.

امیدوارم قدر این لحظه های با هم بودن رو دونسته باشین و به امید اینکه در ترم آینده همه شما دوستان خوبم رو دوباره ببینم  شما رو به دست یکتا قادر بی همتا می سپارم.

یا علی

+ نوشته شده توسط الهام امین باشیان در دوشنبه یازدهم تیر 1386 و ساعت 9:29 |

درگذرکاه زمانه خیمه شب بازی دهر   با همه تلخی وشیرینی خود میگذرد

   این فقط خاطره‌هاست كه چه شيرين وچه تلخ 

   دست ناخورده به جا مي‌ماند.

جا دارد همین جا از دوستای خوبم به خاطر راه اندازی این وبلاگ خوب تشکر کنم. به امید موفقیت روز افزون شما

 

+ نوشته شده توسط الهام امین باشیان در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 15:9 |