تبليغاتX
دانشجويان کامپیوتر 85 دانشگاه بیرجند

سلام به همکلاسی های خوبم
چون تعداد زیادی از دوستان منابعو پرسیدن گفتم اینجا بذارم شاید به درد بقیه هم بخوره.

اونایی که خودم خوندم اینا بودن:

ساختمان داده

مقسمی

عالی

نظریه زبان

پوران

خوب نبود
تستاش یه عالمه اشتباه داشت ولی کتاب تست دیگه ای هم ندیدم.من کتاب سود کمپ خوندم خوب بود ولی منبع اصلیش لینزه.

مدار منطقی

پوران

خوب

معماری

پوران

کم بود
تستهایی داشت که تو متنش در موردش توضیح نداده بود.

سیستم عامل

مقسمی

عالی

ریاضی مهندسی

راهیان ارشد(نیکوکار)

--------

آمار

راهیان ارشد(نیکوکار)

--------

ساختمان گسسته

پوران

عالی

طراحی الگوریتم

مقسمی

عالی

هوش

پوران

متنش خوب نبود، کم بود.ولی برای تست زنی خوب بود.
خود راسلو بخونید خوبه.

 
اینا رو هم خودم نخوندم ولی می گن خوبه. 
 

محاسبات

پوران

زبان های برنامه سازی

Paret

پایگاه داده

Cgdit و مقسمی

معماری

مقسمی

نظریه

لینز

 بازم اگه کمکی از دستم بر میاد خوشحال می شم.

+ نوشته شده توسط فاطمه حاجی بابائی در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 و ساعت 16:54 |

سلام.از همه دوستای خوبم که به یاد من بودن و تولدمو تبریک گفتن تشکر می کنم و برای همتون آرزوی موفقیت و پیروزی دارم.

-------------------------------------------------------------------------

يكي بود يكي نبود، يك بچه كوچيك بداخلاقي بود. پدرش به او يك كيسه پر از ميخ و يك چكش داد و گفت هر وقت عصباني شدي، يك ميخ به ديوار روبرو بكوب.

روز اول پسرك مجبور شد 37 ميخ به ديوار روبرو بكوبد. در روزها و هفته ها ي بعد كه پسرك توانست خلق و خوي خود را كنترل كند و كمتر عصباني شود، تعداد ميخهايي كه به ديوار كوفته بود رفته رفته كمتر شد. پسرك متوجه شد كه آسانتر آنست كه عصباني شدن خودش را كنترل كند تا آنكه ميخها را در ديوار سخت بكوبد.

بالأخره به اين ترتيب روزي رسيد كه پسرك ديگر عادت عصباني شدن را ترك كرده بود و موضوع را به پدرش يادآوري كرد. پدر به او پيشنهاد كرد كه حالا به ازاء هر روزي كه عصباني نشود، يكي از ميخهايي را كه در طول مدت گذشته به ديوار كوبيده بوده است را از ديوار بيرون بكشد.

روزها گذشت تا بالأخره يك روز پسر جوان به پدرش روكرد و گفت همه ميخها را از ديوار درآورده است. پدر، دست پسرش را گرفت و به آن طرف ديواري كه ميخها بر روي آن كوبيده شده و سپس درآورده بود، برد. پدر رو به پسر كرد و گفت: « دستت درد نكند، كار خوبي انجام دادي ولي به سوراخهايي كه در ديوار به وجود آورده اي نگاه كن !! اين ديوار ديگر هيچوقت ديوار قبلي نخواهد بود. پسرم وقتي تو در حال عصبانيت چيزي را مي گوئي مانند ميخي است كه بر ديوار دل طرف مقابل مي كوبي. تو مي تواني چاقوئي را به شخصي بزني و آن را درآوري، مهم نيست تو چند مرتبه به شخص روبرو خواهي گفت معذرت مي خواهم كه آن كار را كرده ام، زخم چاقو كماكان بر بدن شخص روبرو خواهد ماند. يك زخم فيزیكي به همان بدي يك زخم شفاهي است. دوست ها واقعاً جواهر هاي كميابي هستند ، آنها مي توانند تو را بخندانند و تو را تشويق به دستيابي به موفقيت نمايند. آنها گوش جان به تو مي سپارند و انتظار احترام متقابل دارند و آنها هميشه مايل هستند قلبشان را به روي ما بگشايند.»  

لطفاً اگر من در گذشته در ديوار شما حفره اي ايجاد كرده ام مرا ببخشيد.

+ نوشته شده توسط فاطمه حاجی بابائی در یکشنبه سوم آذر 1387 و ساعت 8:56 |

آیا شما در زمره 2% افراد باهوش در دنیا هستید؟

پس مساله زیر را حل کنید و ببینید در میان افراد باهوش جهان قرار دارید یا خیر!

هیچ گونه کلک و حقه ای در این مساله وجود ندارد و تنها منطق محض می تواند شما را به جواب برساند.موفق باشید.

 

1)در خیابانی ، پنج خانه در پنج رنگ متفاوت وجود دارد .

2)در هر یک از این خانه ها یک نفر با ملیتی متفاوت از دیگران زندگی می کند.

3)این پنج صاحبخانه هر کدام نوشیدنی متفاوت می نوشند، سیگار متفاوت می کشند و حیوان خانگی متفاوت نگهداری می کنند.سئوال:کدامیک از آنها در خانه ماهی نگه می دارد؟

 

راهنمایی:

1) کبوتر در خانه قرمز زندگی می کند.

2) مرد ، سوئدی یک سگ دارد.

3) مرد دانمارکی چای می نوشد.

4) خانه سبز رنگ در سمت چپ خانه سفید قرار دارد.

5)  صاحبخانه خانه سبز ، قهوه می نوشد.

6) شخصی که سیگار Pall Mall  می کشد کبوتر پرورش می دهد.

7)  صاحب خانه زرد ،سیگار Dunhill می کشد.

8) مردی که در خانه وسطی زندگی می کند، شیر می نوشد.

9) مرد نروژی ، در اولین خانه زندگی می کند.

10) مردی که سیگار Blends می کشد ،در کنار مردی که گربه نگه می دارد زندگی می کند.

11) مردی که اسب نگهداری می کند ،کنار مردی که سیگار Dunhill می کشد زندگی می کند.

12) مردی که سیگار Blue Master می کشد ، آبجو می نوشد.

13)  مرد آلمانی سیگار Prince  میکشد.

14) مرد نروژی کنار خانه آبی زندگی می کند.

15) مردی که سیگار Blends می کشد همسایه ای دارد که آب می نوشد.

 

آلبرت انیشتن این معما را در قرن نوزدهم میلادی نوشت، به گفته وی 98% از مردم جهان نمی توانند این مساله را حل کنند!شما چطور؟؟؟

+ نوشته شده توسط فاطمه حاجی بابائی در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 و ساعت 10:45 |

قطاری که به مقصد خدا می رفت لختی در ایستگاه دنیا توقف کردو پیامبر رو به

جهانیان کرد وگفت:مقصد ما خداست .کیست  که با ما سفر کند؟ 

کیست که رنج وعشق را توامان بخواهد؟ 

کیست که باور کند دنیا ایستگاهی است، تنها برای گذشتن؟ 

قرن ها گذشت ،اما از بی شمار آدمیان،جز اندکی بر آن قطار سوار نشدند.از جهان  

تا خدا هزار ایستگاه بود. 

در هر ایستگاه که قطار می ایستاد،کسی کم می شد ،قطار می گذشت وسبک می  

شد، زیراسبکبالی قانون راه خداست. 

سر انجام قطاری که به مقصد خدا می رفت ،به ایستگاه بهشت رسید.پیامبر گفت  

اینجا بهشت است .مسا فران بهشتی پیاده شوند،امااینجا ایستگاه آخر نیست! 

مسافرانی که پیاده شدند، بهشتی شدند.اما اندکی باز هم ماندند،قطار دوباره راه  

افتادو بهشت جا ماند. 

آنگاه خدا رو به مسافرانش کرد و گفت :درود بر شما راز من همین بود.آن که مرا 

 می خواهد ، در ایستگاه بهشت پیاده نخواهد شد. 

و آن هنگام که قطار به ایستگاه آخر رسید،دیگر نه قطاری بود و نه مسافری.

التماس دعا

یا حق

 

+ نوشته شده توسط فاطمه حاجی بابائی در سه شنبه بیستم آذر 1386 و ساعت 15:51 |
 

چه لطیف است حس آغازی دوباره،

و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس...

و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!

و چه اندازه شیرین است امروز...

روز میلاد...

روز تو!

روزی که تو آغاز شدی!

 

امروز می خوام تولد کوچیک ترین دختر کلاس رو تبریک بگم

 

طاهره جان تولدت مبارک

 

از طرف من و مژده و الهه

 

+ نوشته شده توسط فاطمه حاجی بابائی در یکشنبه چهارم آذر 1386 و ساعت 17:53 |

         وقتی تو به دنیا اومدی بارون می بارید

                                                 اما آسمون بارونی نبود

         این فرشته ها بودن که گریه می کردن              

                                                 چون یکی از میونشون کم شده بود.

 

 

                                مژده جونم تولدت مبارک

 

         

 

+ نوشته شده توسط فاطمه حاجی بابائی در دوشنبه چهاردهم آبان 1386 و ساعت 10:9 |
فردی در مسابقه اطلاعات عمومی شرکت کرده‌است و سعی در بردن جایزه یک میلیون دلاری آن دارد.
سوالات را بخوانید:
1-
جنگ صد ساله چقدر طول کشید؟
الف: 116 سال

ب: 99 سال
ج:100سال
د: 150 سال
او نمی تواند به سوال جواب دهد.
2- کلاه‌های پاناما در چه کشوری تولید می
شوند؟
الف: برزیل

ب: شیلی
ج: پاناما
د: اکوادور
حالا او با خجالت از دانشجویان تماشاگر درخواست کمک می‌کند.
3- روس‌ها در چه ماهی انقلاب اکتبر را جشن
می گیرند؟
الف: ژانویه
ب: سپتامبر
ج: اکتبر
د: نوامبر
خوب! بقیه حضار باید به دادش برسند.
4- اسم شاه جرج ششم چه بود؟
الف: ادر
ب: آلبرت
ج: جرج
د: مانوئل
این بار هم شرکت کننده درمانده تقاضای فرصت می‌کند.

5- نام جزایر قناری در اقیانوس آرام از کدام حیوان گرفته شده
است؟
الف: قناری

ب: کانگارو
ج: توله‌سگ
د: موش
در این جاست که شرکت کننده بخت برگشته از ادامه مسابقه انصراف می‌دهد.
جواب‌ها
:
اگر خیلی خودتان را
گرفته‌اید که همه جواب‌ها را می‌دانید و به این دوست بنده خدا کلی خندیده‌اید، بهتر است اول جواب‌ها را مطالعه کنید:
1: جنگ صد ساله در واقع 116 سال طول کشید.( 1337- 1453)
2: کلاه پاناما در اکوادور تولید می شود.
3: انقلاب اکتبر در ماه نوامبر جشن گرفته می شود.
4: اسم شاه جرج، آلبرت بوده که بعد از رسیدن به مقام پادشاهی به جرج تغییر نام داد.
5: توله سگ، اسم لاتین آن Insularia Canaria
است

+ نوشته شده توسط فاطمه حاجی بابائی در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 و ساعت 14:57 |

اگر به هر دلیلی موس یا کیبورد در اختیارتان نیست می توانید از این ترفند استفاده کنید.

تایپ با موس

برای این کار کافی است از Start به Run رفته و در محیط Run دستور OSK را تایپ نمایید و Enter را بزنید.خواهید دید که یک کیبورد مجازی برای شما باز خواهد شد که به راحتی می توانید با آن تایپ کنید. برای تغییر دکمه ها هم به زبان دیگر مثل فارسی میتوانید از کلیدهای ترکیبی Alt + Shift استفاده نمایید.

حرکت نشانگر موس با کیبورد

بدین منظور کافی است کلیدهای Alt+Shif   سمت چپ را به همراه کلید Num Lock بگیرید پنجره ی باز شده را Ok کنید . اکنون می توانید با کلید های numeric keypad  (اعداد سمت چپ کیبورد) موس را حرکت دهید و از دکمه 5 به جای کلیک استفاده کنید.

توضیح بیشتر:

وقتی این برنامه فعال شود در notification area  (سمت راست toolbar)علامت موس ظاهر می شود .

البته اگر Numlock   خاموش باشد این برنامه کار نمی کند و روی علامت موس یک خط قرمز به معنای غیر فعال بودن می کشد.

 تنظیمات را نیز می توان در setting  پنجره باز شده قبل از Ok  کردن انجام دهید .

برای اتمام این برنامه  مجددا کلید های Alt+Shift  سمت چپ و Numlock را بفشارید .

 

همیشه موفق باشید .

+ نوشته شده توسط فاطمه حاجی بابائی در چهارشنبه دوم آبان 1386 و ساعت 17:2 |

سمیه موسوی عزیزم :

یه آسمون گلهای یاس و میخک

یه دریا عشق و اشتیاق و پولک

یه حس عاشقونه یه قلب کوچک

فقط می خواد بهت بگه تولدت مبارک

 

+ نوشته شده توسط فاطمه حاجی بابائی در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386 و ساعت 17:42 |
خواهی نشوی همرنگ, رسوای جماعت شو.

+ نوشته شده توسط فاطمه حاجی بابائی در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386 و ساعت 19:5 |
سلام

مهلت ثبت نام در انجمن علمي تا ۳۰ مهر تمديد شد .

 

+ نوشته شده توسط فاطمه حاجی بابائی در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386 و ساعت 15:2 |
یه روز یه پیرمرده می خواسته با الاغش بار گندم ببره واسه همین گندما رو تو یه طرف خورجین گذاشته بوده و برای اینکه تعادل الاغه حفظ بشه اون طرف خورجینو سنگ می ذاره و خودشم پیاده می رفته. یه مرده داشته رد می شده بهش می گه خوب چرا این قدر کارتو سخت کردی خوب سنگا رو ریز بیرون گندما رو هم نصف کن خودتم بشین رو الاغتو برو.
پیرمرده میگه عجب فکر جالبی و همین کارو میکنه بعد که می خواسته بره از مرده می پرسه تو که این قدر باهوشی چی داری ؟
مرده می گه: هیچی!اگه امشب هم کسی به من غذا نده مجبورم مثل دیشب گشنه بخوابم .
پیرمرده گندما رو می ریزه سر جاش و سنگارم میذاره اون طرف دیگه و می گه من که هیچی نمی دونم همه این زمینایی که می بینی ماله منه من نمی خوام مثل تو باشم!
نتیجه اخلاقی:
عقل که نیست جان در عذاب است . پول که نیست.......
+ نوشته شده توسط فاطمه حاجی بابائی در پنجشنبه یکم شهریور 1386 و ساعت 0:4 |
سلام
جناب "؟" این هم یه مطلب در مورد webservice
برای اضافه کردن webservice هم می توان از service هایی که سایت های اینترنتی ارائه می دن استفاده کنید هم می تونید خودتون یه webservice درست کنید متاسفانه اولی رو امتحان نکردم ولی برای دومی مراحل زیر رو طی کنید:
1-یک webservice به برنامتون اضافه کنید(AddNewItem روکلیک کنید و از پنجره باز شده webserviceرا انتخاب کنید.)
2-اکنون در webservice باز شده توابعتون رو بنویسید ( البته عبارت [webMethod] را بالای تابع فراموش نکنید.)
3-در منوی solution explorer روی نام برنامتون کلیک راست کرده و گزینهAddwebRefrence را انتخاب کنید و از پنجره باز شده گزینه Web services in this solution را انتخاب کرده اکنون webservice های موجود در برنامه لیست می شود webservice تان را add کنید.
4-اکنون webservice به برنامه شما add شده کافیست برای استفاده از آن توابعش را صدا بزنید. به روش زیر
1- ابتدا یک شی از webservice تان بسازید
(فرض می کنیم نام webserviceتون webservice1 باشه )
Webservice1 w= New Webservice1();
2-اکنون با این شی ساخته شده می توانید به توابع داخل webservice دسترسی داشته باشید به این صورت
(فرض می کنیم نام تابع داخل webserviceتون f1 باشه )
;()w.f1
و بسته به کاربردی که تابعتون داره از خروجیش استفاده کنید.
حالا در مورد اینکه چه تابعی تو webservice بنویسید این دیگه دلخواهیه .
موفق باشید
+ نوشته شده توسط فاطمه حاجی بابائی در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386 و ساعت 22:8 |
سلام
می خواستم یه توضیحی در مورد لینک های delete,edit,select در gridview بدم آخه خودم یه روز گیرش بودم.گفتم شاید به دردتون بخوره.
در مورد select:
در دستور selectQuary می نویسم:
?=Select * from tablename Where fildename
وقتی لینک select را کلیک می کنید پراپرتیه selectedRow مقداردهی می شه بنابراین در قسمت addparameters برای set کردن مقدار ?
parameter source=control قرار دهید و لینکshow advanced pepperties را کلیک کنید و controlID را با نام GridView خود set کرده و propertyName را با selectedRow.Cells[numbercolum].Text تنظیم کنید.
ولی با کلیک کردن delete,edit پراپرتیهselectedRow مقداردهی نمیشه بنابراین نمیتونیم به شیوه بالاعمل کنیم.و از روش زیر استفاده می کنیم.
در دستور DeleteQuary می نویسیم:
?=Delete From tablename Where fildename
و درقسمت addparameters مقدار? با
["Session[“namesession تنظیم می کنیم.
بعد باید در پراپرتیه Gridview در خاصیت DataKeyNames کلیدهای دلخواه را add کنید و در ایونتrowdeletet مقدار [session["namesession"]=e.Keys[numberkey قراردهید.
در مورد edit هم به همین شیوه عمل میکنیم فقط برای پیدا کردنه مقادیر جدید وارد شده در ایونت RowUpdated از [e.NewValues[numbervalue استفاده کنید.
موفق باشید.
+ نوشته شده توسط فاطمه حاجی بابائی در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 و ساعت 11:6 |
مردي با اسب و سگش در جاده اي راه ميرفتند.

هنگام عبور از کنار درخت عظيمي صاعقه عاي فرود آمد و آنها رو کشت.اما مرد نفهميد که ديگر اين دنيا را ترک کرده است و همچنان با دو جانورش پيش رفت.گاهي مدت ها طول ميکشد تا مردها به شرايط جديد خودشان پي ببرند.

پياده روي درازي بود،تپه بلندي بود،آفتاب تندي بود،عرق ميريختند و به شدت تشنه بودند.در يک پيچ جاده دروازه تمام مرمري عظيمي ديدندکه به ميداني با سنگفرش طلا باز ميشد ودر وسط آن چشمه اي بود که آب زلالي از آن جاري بود.رهگذر رو به مرد دروازه بان کرد:<<روز به خير،اينجا کجاست که اينقدر قشنگ است؟>>

دروازه بان:<<روز به خير اينجا بهشت است>>

<<چه خوب که به بهشت رسيديم،خيلي تشنه ايم>>

دروازه بان به چشمه اشاره کرد و گفت:<<ميتوانيد وارد شويد و هر چقدر خواستيد بنوشيد>>

اسب و سگم هم تشنه اند

نگهبان:واقا متاسفم. ورود حيوانات به بهشت ممنوع است. مرد خيلي نا اميد شد،چون خيلي تشنه بود،

اما حاضر نبود تنهایي آب بنوشد. از نگهبان تشکر کرد و به راهش ادامه داد. پس از اينهمدت زيادي از تپه بالا رفتند،به مزرعه اي رسيدند. راه ورود به اين مزرعه،دروازه اي قديمي بودکه به يک جاده خاکي با دختاني در دو طرفش باز ميشد.مردي در زير سايه درخت ها دراز کشيده بودو صورتش را با کلاهي پوشانده بود،احتمالا خوابيده بود.

مسافر گفت:روز به خير ،مرد با سرش جواب داد

ما خيلي تشنه ايم،من ،اسبم و سگم.

مرد به جايي اشاره کرد و گفت:ميان آن سنگها چشمه اي است.هر قدر ميخواهيد بنوشيد.

مرد،اسب،و سگ به به کنار چشمه رفتند و تشنگي شان رو فرو نشاندند.

مسافر از مرد تشکر کرد.مرد گفت هر وقت دوست داشتيد ميتوانيد برگرديد

مسافر پرسيد:فقط ميخواهم بدانم نام اينجا چيست؟

بهشت

بهشت؟اما نگهبان دروازه مرمري هم گفت که آنجا هم بهشت است!

آنجا بهشت نيست دوزخ است.مسافر حيران ماند و گفت:بايد جلو ديگران را بگيريد تا از نام شما استفاده نکنند!اين اطلاعات غلط باعث سردر گي زيادي ميشود!

کاملا برعکس،در حقيقت لطف بزرگي به ما ميکنند.چون تمام آنهايي که حاضرند بهترين دوستانشان را ترک کنند،همانجا مي مانند...

+ نوشته شده توسط فاطمه حاجی بابائی در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386 و ساعت 16:20 |