تبليغاتX
دانشجويان کامپیوتر 85 دانشگاه بیرجند
زندگی دفتری است از خاطره ها ...یک نفر در دل شب یک نفر در دل خاک ، یک نفر هم دم خوش بختی هاست ، یک نفر همسفر سختی هاست ، چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد ، ما همه هم سفریم .

+ نوشته شده توسط ریحانه چمن سرا در سه شنبه هفدهم مهر 1386 و ساعت 14:38 |
در میان هر سیب دانه ی نامحدودیست

در دل هر دانه سیب ها نا محدود

چیستانیست عجیب

دانه باشیم نه سیب

- مجله موفقیت۱۲۷-

+ نوشته شده توسط ریحانه چمن سرا در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 و ساعت 8:48 |
مهربانی را در دستان کودکی دیدم

که می خواست

با آب نباتش

آب شور دریا را شیرین کند.

+ نوشته شده توسط ریحانه چمن سرا در جمعه شانزدهم شهریور 1386 و ساعت 16:22 |
لحظه ها را می گذرانیم که به خوشبختی برسیم،

 غافل از اینکه خوشبختی همین لحظه هایی است که می گذرانیم.

 

+ نوشته شده توسط ریحانه چمن سرا در پنجشنبه هشتم شهریور 1386 و ساعت 16:29 |
الهه جون

به اندازه تمام شقایقهای سرخ دنیا و

به اندازه تمام دوستت دارم های عالم، دوستت دارم.

میلاد پر شکوهت ۲۰ مرداد غرق در گل و ستاره.

نازنینم! تولدت مبارک.

ببخشید چون فردا نبودم، امروز این پستو گذاشتم

+ نوشته شده توسط ریحانه چمن سرا در جمعه نوزدهم مرداد 1386 و ساعت 16:3 |
دوست داشتم زودتر از بچه های دیگه این عید بزرگ تبریک بگم.

عیدتون مبارک.

 به دینتون افتخار کنید...

رسولا!

آن زمان که سخن از تو به میان می آید، قلم بر صفحه هستی کرنش می کند. واژه ها هیچ می شوند و حروف بر لب می خشکد. بالهای افکارم توان رسیدن به اوج معنایت را ندارد، پس سقوط می کنند.

ای آنکه حرا به خلوت تنهایت پناه برد؛ من هم آمده ام تا پناهم دهی.

+ نوشته شده توسط ریحانه چمن سرا در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386 و ساعت 21:46 |
افسا نه ها مي گويند كه خوشبخترین انسان زمین را
می توان سوار بر اسبی تک شاخ یافت، با چشم هایی بسته!


من تو را بر آن اسب دیده ام، چشم هایت را باز کن
تا باور کنی که بهترینی!!!

+ نوشته شده توسط ریحانه چمن سرا در جمعه دوازدهم مرداد 1386 و ساعت 8:40 |

ماه من، غصه چرا؟!

آسمان را بنگر، که هنوز، بعد صدها شب و روز

مثل آن روز نخست

گرم و آبی و پر از مهر، به ما می خندد!

با نگاهت به خدا، چتر شادی وا کن

و بگو با دل خود، که خدا هست، خدا هست!

او همانی است که در تارترین لحظه شب، راه نورانی امید نشانم می داد...

او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد،

همه زندگی ام غرق شادی باشد...

پشت هر کوه بلند، سبزه زاری است پر از یاد خدا!

و در آن باز کسی می خواند؛

که خدا هست، خدا هست

و چرا غصه؟!چرا؟!

+ نوشته شده توسط ریحانه چمن سرا در سه شنبه دوم مرداد 1386 و ساعت 19:4 |

نه تو مانی

نه اندوه

ونه هیچ یک از مردم این ابادی

به حباب نگران لب یک رود قسم وبه کوتاهی ان لحظه شادی که گذشت

غصه هم خواهد رفت

ان چنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند

لحظه ها عریانند

به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز

تو به ایینه نه ایینه به تو خیره شده ست

تو اگر خنده کنی او به تو می خندد

واگر بغض کنی اه از ایینه دنیا که چه ها خواهد کرد

گنجه دیروزت پر شد از حسرت واندوه وچه حیف

بسته های فردا همه ای کاش ای کاش

ظرف این لحظه ولیکن خالیست

ساحت سینه پذیرای چه کس خواهد بود

غم که ازراه رسید در این سینه براو باز مکن

تا خدا یک رگ گردن باقیست

تا خدا مانده به غم وعده این خانه مده

 

 

طاهره

البته از همین جا رسما از ریحانه عذر خواهی می کنم

 

 

+ نوشته شده توسط ریحانه چمن سرا در یکشنبه سی و یکم تیر 1386 و ساعت 11:37 |
وقتی خدا بهت میگه باشه، به تو همون چیزی رو میده که تو می خوای.

وقتی بهت میگه نه به تو یه چیز بهتر می ده

وقتی بهت میگه صبر کن در تدارک بهترین چیز برای توست 

+ نوشته شده توسط ریحانه چمن سرا در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 و ساعت 18:23 |

شاید امروز

 با طلوع این صبح تازه

 "یه جایی" توی این کره خاکی

 "یه کسی" که خیر تو رو می خواد

"یه جوری" که خودت هم نمی فهمی

 "یه چیزی " به تو هدیه بده که زندگی تو زیرورو کنه.

 پس باامید به خدا خودت رو از زمین جدا کن، بلند شو

و با صبر و استقامت پیش برو شاید امروز، همان روز موعود باشه.

+ نوشته شده توسط ریحانه چمن سرا در شنبه بیست و سوم تیر 1386 و ساعت 21:4 |

آرزويم اينست!!!

نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد

 نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز

 و به اندازه هر روز تو عاشق باشي

عاشق آنکه تو را مي خواهد

و به لبخند تو از خويش رها مي گردد

و تو را دوست بدارد به همان

+ نوشته شده توسط ریحانه چمن سرا در دوشنبه هجدهم تیر 1386 و ساعت 14:23 |

مادر، اي مهربانترين خلقت هستي ، روزت مبارک

    
آغوشت‌ كانون‌
عشقي‌ است‌ كه‌ هيچ‌ عاشقي‌ نتواند توصيف‌ كند.

هيچ‌ مهرورزي‌ نتواند مهرباني‌ آن‌ را تعريف‌ كند.

خدايا سپاس‌ تو را ‌كه‌ ماوراء نقطه‌ عطف‌ پيدايش‌ زيبايي‌، صفا، مهر و ازهمه‌ بالاتر عشق را‌ ،

مادر قراردادي‌.

 

می خوام راجع به کسی صحبت کنم که هیچ کس به عمق مهربونیاش و معناش دست پیدا نکرده.

کسی که عشقش ناب ناب.کسی که بدون چشم داشت، تموم هستیشو فدات می کنه. کسی که از آسایش خودش می گذره تا تو در آسایش باشی.

اما ما چی ...

تا حالا شده بری دستاشو ببوسی ازش تشکر کنی. یا یکم دوششو بمالی، بگی خسته نباشی.

تا با همین یه کلمه خستگی از تنش بیرون بره.

...

فکر نمی کنی، حالا بهترین موقع ست.

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط ریحانه چمن سرا در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 و ساعت 10:7 |
 این قطعه رو تقدیم به اونایی می کنم که دوری براشون سخت:

آرام باش، آرام باش

تو خدا را داری

آن حقیقت، آن یگانه، آن هوادار شبانه

آرام باش، آرام باش

تو خدا را داری

پس نگو تنهایم، پس نگو بی یارم

تو خدا را داری

یعنی عشق، معبود، سنگ صبور دل من، دل تو

پس خموش

ما خدا را داریم...

 

+ نوشته شده توسط ریحانه چمن سرا در شنبه نهم تیر 1386 و ساعت 17:5 |

سنگی که طاقت ضربات تیشه را ندارد

تندیسی زیبا نخواهد شد .

از زخم تیشه روزگار  خسته نشو

که وجودت شایسته تندیسی زیباست.(با آرزوی موفقیت برای تک تک شما عزیزان )

+ نوشته شده توسط ریحانه چمن سرا در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386 و ساعت 18:31 |
در راستای آغاز امتحانات

 شایدم بگید کو  تا امتحان ولی تا دیر نشده یه تکونی به خودت بده

تو حتما به موفقیت دست می یابی چرا که به خودت ایمان داری

فراموش مکن فرصت برای پیشرفت همواره مهیاست این خود آدمها هستند که یا اصلاْ نمی خواهند تکانی بخورند! حتی یک قدم! یا می خواهند راه چندین ساله را یک شبه طی کنند!!

 " اماتو پله پله برو با صبر و حوصله و پشتکار"

+ نوشته شده توسط ریحانه چمن سرا در چهارشنبه دوم خرداد 1386 و ساعت 15:51 |
با سلام و خسته نباشید

در مورد ارائه ی پروژه    DNA   می خواستیم   نظرتون رو بدونیم. (ببخشید کمی دیر شد چون کلاً فراموش کرده بودیم.)

با  تشکر از تمام کسانی که  ما رو تحمل کردند.(هر چند که می دونیم فیض بردین)

 

+ نوشته شده توسط ریحانه چمن سرا در سه شنبه یکم خرداد 1386 و ساعت 11:47 |
در پی رفتار توهین آمیز استاد...

باز به نوشته ای از دکتر شریعتی پناه می بریم:

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد،
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت،
ولی بسیار مشتاقم،
که از خاک گلویم سوتکی سازد،
گلویم سوتکی باشد،
بدست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او
یکریز و پی در پی
دم خویش را بر گلویم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد،
بدین سان بشکند در من،
سکوت مرگبارم را...

+ نوشته شده توسط ریحانه چمن سرا در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386 و ساعت 12:2 |
روی سخنم با اونایی که از خانواده دورن و یه کم از نظر روحی تضعیف شده. این مهم نیست که امتحان الگوریتم رو خراب کرده باشید یا نه (امیدوارم که خوب داده باشید)  فقط

به زندگی لبخند بزن

 همین.

+ نوشته شده توسط ریحانه چمن سرا در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386 و ساعت 10:10 |
فکر می کنی بعد از امتحان طراحی الگوریتم چی می چسبه؟

درست حدس زدی یه نوشته از دکتر شریعتی!!!!!

دربرابر وحشی ترین تازیانه ها٬

سکوت مردانه و غرورآمیز مرد نباید بشکند.

در برابر هیچ دردی

لب مرد به شِکوه نباید آلوده گردد.

من از نالیدن بیزارم.

سنگین ترین دردها و خشن ترین ضربه های آفرینش٬

تنها می توانند مرا به سکوت وادارند.

نالیدن٬زاریدن٬گله کردن٬شکایت٬بد است!

+ نوشته شده توسط ریحانه چمن سرا در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت 14:59 |

و شما...

ای گوش هایی که تنها گفتن های کلمه دار را می شنوید !

پس از این جز سکوت سخنی نخواهم گفت.

و شما :

ای چشمهایی که تنها صفحات سیاه را می خوانید !

پس از این جز سطور سپید نخواهم نوشت.

و شما :

ای کسانی که هرگاه حضور دارم بیشترم تا آنگاه که غایبم...

پس از این مرا کمتر خواهید دید !!

 

راستی طاهره هم می گه:

همه چیز اگر کمی تیره می نماید...

باز روشن می شود زود

تنها فراموش مکن این حقیقتی است:

بارانی باید، تا که رنگین کمانی برآید

و لیموهای ترش تا که شربتی گوارا فراهم شود

و گاه روزهایی در زحمت

تا که از ما، انسان هایی تواناتر بسازد.

خورشید دوباره خواهد درخشید، زود

خواهی دید.

+ نوشته شده توسط ریحانه چمن سرا در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 12:55 |