شب بود و خورشید به روشنی می درخشید ، پیرمردی جوان یکه وتنها همراه با خانواده اش در سکوت گوشخراش شب قدم زنان ایستاده بود و به صدای نم نم برف ها که به هوا می رفت گوش می داد.
+ نوشته شده توسط مرتضی حسینی محراب در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388 و ساعت
17:35 |

